۲-۲- شریعتی، جوامع و فرهنگ غرب:
شریعتی غرب را چنین تصویر میکرد: «تمدن آن بربریت، تکنیک آن جلادی، علم آن حیلهگری، هنر آن جادوگری، فلسفه آن دغل کاری، بشر دوستی و دموکراسی آن نفاق و در یک کلام همه دانشهای غربی کارگزاران مذهب پول شدهاند و فلسفه اصالت مصرف54.»
شریعتی میگفت باید از سارتر و فانون آموخت که: بمبی را به دست گرفتهاند و آن را میخواهند در قلب و مرکز پلید تمدن امروز سرمایه داری و روسپی خانه ی بورژوازی که پاریس است منفجر کنند55. در جای دیگری دوباره تکرار میکند که سارتر بمب مغضوبین زمین را در دست گرفته و میگوید: «من این بمب را در قلب کثافت بورژوازی دنیا که پاریس باشد منفجر میکنم، هم برای نجات مستعمرات و هم برای نجات اروپا56.»
شریعتی در تحلیل فرهنگ و جوامع غربی از زبان دشنام استفاده میکرد. در سال ۱۳۵۵ دربارهی آمریکا مینویسد:
«آمریکا! آمریکا! این بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب57.» آمریکا میخواهد از طریق ژندارمش (شاه): «جوونهای ده [ایران] را، همه جاکش بار بیاره، زنهای ده را و دخترهای ده را، همه روسپی و بدکاره58.»
هرگاه کسی را میدید که از آمریکا آمده و شیفتهی آزادی فردی و لیبرالیسم و حقوق بشر شده است، از خود میپرسید چرا از «نفرت نسبت به سرمایه داری وآن همه تبعیض و فریب و ددمنشی و پستی» که در آمریکا نهفته است خالی است59. آمریکا «الویس پریسلیها را بت نسل جوان آلمان میکند» تا «روح حماسی» آلمانی را «لش و فلج» کند60.
درسال ۱۳۵۵ در باره ورودش به اروپا میگوید:
«اما عظمت این هیولای پولاد، که بر روی طلا و سکس خوابیده است و نامش تمدن جهانگیر مغرب است و دارد نقش تمدن منحصر به فرد بشریت را بازی میکند، مرا برخود لرزاند. با این دستمایه از فرهنگ و ایمان، تنها، میتوانم با این دیو سیاه برآیم که با یک خیز مرا نبلعد و در معدهاش که سنگ آهن و صخره خارا را هضم میکند، جذب و هضم نشوم، آن چنانکه خودپرستی و جنسیت و کار اقتصادی و شغل فنی، و تمایل به رفاه و لذت و مصرف و پیشرفت را که با مزاجش سازگار است، در خونش بریزد و نگه دارد و تمام احساسهای معنوی، ارزشهای اخلاقی، ایدهآلهای خدایی و همهی انگیزهها و آموزشها و اندوختههائی را که از مذهبم و تاریخم به ارث گرفتهام، از ماتحت خود دفع کند61.» چرا باید ایتالیایی و یونانی و ایرانی و چینی عقب مانده باشند، و «آمریکایی خوک و سوئیسی خر آقاهای جهان باشند62.»
در جنگ جهانی دوم «بول و غایط به جان هم افتاده بودند63.» روشنفکرانی که با اندیشههای رایج در ۱۹۶۷ آشنا میشدند، «مموش های زلفی، و قرتی های مزلف که جهان بینی شان را چند تا صفحه جاز و بیتل و دید زدن دم مدرسه دخترانه تشکیل میدهد» بودند64. «تحصیل کردهها... لش جامعهاند65.» مردم ایران قبل از اسلام «ملت یائسه و عقیم» بود66. جوان به زور مذهبی شده: «مثل سگ ارمنی سرپا میشاشد67.» «بچههای ما دو جورند، یکی روح لش دارد، پفیوز است و سطحی است68.»
«هر بچهی مزلف بدبخت و نکبت و پیزوری که اساسیترین کار حیاتش استمنأ است به خودش اجازه میدهد که به رویت چنگال کشد و تمام عقده های رانده شده به قسمت بیشعوریاش را بر سرت به راحتی خالی کند، و هم اسواران رعیت نواز قدرشناس سفله پرور، دستی به سر و گوشش کشند و آخورش را آباد کنند.پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف69.» غربیان: «همچون دسته دسته روباههای مکار و گرگهای خونخوار و کفتار های مرده خوار و نبش قبر کن و سگ های هار زنجیر گسستهای که از قفس گریخته باشد ... بر شهر ها و آبادیها و بازارها و مسجدها و خرمن ها و حتی خانه های ما ریختند و غارت کردند و آمدند و کشتند و سوختند و بردند... و نرفتند70.»
«فروید یکی از همین گوساله های بورژوازی طلب است. در درون این گوساله علم، باز بینش و روحیه آزادی طلب است که بانگ بر می دارد... این پیغمبر بورژوازی اسمش فروید بود، و مذهبش جنسیت، و معبدش فرویدیسم و نخستین قربانی اش که در کنار این معبد ذبح شد، ارزشهای انسانی زن بود71.»
۳-۲- شریعتی و سکولاریسم:
شریعتی در نقد و رد سکولاریسم هم از همین زبان استفاده میکند. در مقام تعریف لائیسیته مینویسد:
«لائیسیته یعنی غیر مذهبی بودن نه ضد مذهبی بودن، بنابراین وقتی میگوئیم حکومت لائیک، یعنی حکومتی که برمبنای مذهب استوار نیست، اما روحش ضد مذهبی هم نیست، مبارزه لائیسیته در اروپا عبارت بود از غیر مذهبی کردن مدارس، انجمنها، دانشکده ها و تمام موسسات اجتماعی72.»
شریعتی اگر چه غیر مذهبی شدن حکومت را برای جهان غرب مفید میدانست، اما آن را نه تنها برای ایران مفید تلقی نمیکرد، بلکه استعماری و توطئهی قدارهبندان جلوه میداد. در سال ۱۳۵۵ در این خصوص به انقلابیون مینویسد:
«اکنون نیز میبینیم که صادقترین روشنفکران ما، درست هنگامی که اسلام برای نجات از بند قرنها ارتجاع و خرافه پرستی و نجات دادن مسلمانان از قید استبداد و استعمار و سرمایه داری تحمیلی بپاخاسته و چهرهای مهاجم و انقلابی یافته است، آن را به تیرهایی نشانه گرفتهاند و هر زخمی که بر آن وارد میکنند، سبب میشود برق شوقی از چشم دشمنان مشترکشان بیرون جهد. ما خود به چشم دیدهایم یا به گوش شنیدهایم که چه موجی برخاست، از میان روشنفکرانی که شعار تفکیک روحانیت از سیاست میدادند. این شعار، شعاری بود که در اروپا کلیسای ضد مردم و ضد عقل و علم را از صحنه زندگی و حرکت و آزادی کنار زد. اما روشنفکر ما، بی آنکه اختلاف محیط و زمان و مکان و شرایط و حتی اختلاف موضوع را درک کند ، این شعار را در جامعه ما تکرار کرد ... این درس بزرگی است که گاه میبینیم یک روشنفکر مترقی در حالی شعار یک نهضت انقلابی و مترقی و آزادیبخش عصر دیگر و شرایط دیگر را در عصر دیگر و شرایط اجتماعی دیگر مطرح میکند، برخلاف احساس کاذبی که دارد، وارث ضدانسانیترین و فریبکارانهترین و زشتترین توطئههای قدارهبندان و رژیم های ضد بشری می شود و حتی بازیچهی تر و تازه استعمار ... اگر چهره های مترقی مذهبی ما ... منبر می روند، در عمل سیاسی نیز شرکت کنند ... [ اگر مبارزان] در میان خود چهره های علمای مذهبی و شخصیتهای اسلامی را ببینند ... این عمل، ایدئولوژی آنها را در جامعه ... به وجهی روشن و صریح و انقلابی ارائه میدهد73.»
مدلل بودن یا نامدلل بودن سخن شریعتی محل نزاع نیست، زبان او مهم است. شریعتی یکی از افرادی بود که به وفور از این زبان استفاده میکرد.
پانوشتها:
۵۴- علی شریعتی، مجموعه آثار، ج ۲۰ ، ص۳۳۵.
۵۵- علی شریعتی، مجموعه آثار، ج ۲۰، ص ۲۶۳.
۵۶- علی شریعتی، مجموعه آثار ، ج ۱۰، ص ۵۴.
۵۷- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۱، ص ۷۳.
۵۸- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۲۶، ص ۶۱۲.
۵۹- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۱، ص ۷۷.
۶۰- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۷، ص ۲۲۱.
۶۱- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۱، ص ۱۰۰.
۶۲- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۱، ص ۱۶۱.
۶۳- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۳۹.
۶۴- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۲۴۱.
۶۵- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۱۴۵.
۶۶- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۱۸۹.
۶۷- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۲۹۴.
۶۸- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۲، ص ۲۹.
۶۹- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۳۵، صص ۶۴۰- ۶۰۸.
۷۰- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۲۱، ص ۶۵.
۷۱- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۲۱، ص۲۱۷.
۷۲- علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۳۵، ص ۲۴۷.
۷۳- علی شریعتی، مجموعه آثار، ج ۲، صص ۱۷۹- ۱۷۵.
به من نشان ندهید.
چه کسانی این گزارش را برگزیدند.
دیدگاهها