منشور آقای موسوی هم درآمد. تا آنجا که مربوط به سکولارها می باشد, آن قسمتی هست که به حفظ استقلال نهاد دین از دولت اشاره می کند. این رابطه مشخصن دوطرفه نیست و به معنی حفظ استقلال نهاد دولت از نهاد دین نمی باشد. حفظ استقلال نهاد دین یعنی اینکه نهاد دین مانند حوزه علمیه ساختار تصمیم گیری و سازماندهی درونی خود را داشته باشد و دولت (به معنای 3 قوه) در آن نقشی ایفا نکند. این به این معنا نیست که دولت هم چنان باشد, یعنی دولت می تواند وابسته باشد. به عنوان نمونه تاریخی هم می توان به مشروعه شیخ فضل الله نوری اشاره کرد. که حوزه علمیه مستقل بود ولی دولت به واسطه نظارت 5 آخوند وابسته به نهاد دین می شده است. در کنار این قضیه «خرد جمعی توحیدی» هم هست که مکمل این قضیه می باشد. به نظر می رسد ایشان پلورالیسم دینی سروش را برداشته اند و به جای دین, توحید را نشانده اند و از آن به دموکراسی دینی (توحیدی) رسیده اند.
در این مرحله که از یک سو نوای جنگ روز به روز رساتر می شود و از سوی دیگر تعلل اسلام گرایان در کنار زدن ج.ا بیش از پیش هویدا گشته است، با توجه به توضیحات زیر لازم است که سکولار ها رهبری خود را مشخص کنند.
جنبش نه تمامن سکولار است و نه تمامن مذهبی. اگر کسی یا کسانی بخواهند جنبش را کلن یک دست ببینند این بیشتر از اینکه واقعیت بیرونی باشد بیشتر امر ذهنی خودشان است و منجر به تمامیت خواهی و انحصار طلبی می شود. در جنبش گوناگونی وجود دارد و سکولار های جنبش با توجه به این امر می توانند جبهه و جریان خود را در درون جنبش داشته باشند.
در ادامه همین خط, خود سکولارها هم از زوایای مختلف گوناگونی درونی دارند, لیبرال دموکراتها , سوسیال دموکراتها , کمونیستها و …. برای حفظ این این گوناگونی این جریانها می توانند رهبری و نمایندگان خود را مشخص کنند و یک شورای رهبری سکولار تشکیل دهند. این شورای رهبری سکولار , نماینده و رهبری جبهه خود را معرفی کند. آن سکولار هایی هم که جریانات سیاسی خاصی را مد نظر ندارند می توانند مستقیمن رهبر جبهه خود را معرفی و پشتیبانی کنند. بعد این رهبری است که خود را با رهبری جبهه دیگر که مشخصن اسلام گراها هستند رهبری جنبش را تشکیل می دهند و جنبش را به جلو می برند.
با توجه به مسایل روز و اینکه امکان درگیری نظامی وجود دارد, این فکر از سوی سکولارها اشتباه خواهد بود که دو تا بمب به ایران می خورد بعد مردم هم به خیابان می ریزند و کار تمام است (همانطور که با به خیابان آمدن بعد از انتخابات نشد). اگر سکولارها رهبری نداشته باشند این می شود شورش کور, ج.ا هم در مهار کردن چنین حرکتهایی تمرین کرده و ماهر است.
اگر فرضن هم ج.ا به هر صورتی سقوط کند, بعد از سقوط سکولارها نماینده ای می خواهند که خواست سیاسی شان را نمایندگی کند. اگر انبوهی سکولار هم باشند اما با هم نباشند در مقابل انسجام و هماهنگی اسلام گرایان هیچ دستاورد سیاسی برای آینده ممکن است نصیب نمی شود. باید نمایندگان سکولارها در چانه زنی های سیاسی حضور داشته باشند که خواست های سیاسی را به مرحله ظهور و تثبیت برسانند.
این را هم سکولار های محترم باید در نظر بگیرند که هر گروه سیاسی وقتی راه حل می دهد و در شرایطی موضعی می گیرد, راه حلی است که آن جبهه را به هدف خود نزدیک می کند و این الزامن بدین معنی نیست که برای بقیه هم همینگونه باشد. در بعضی مواقع باید این راه حل ها تعدیل شوند. به عنوان نمونه می توان به سرانجام و مسیر پیموده شده توسط جنبش در این یک سال اخیر توجه کرد. اگر اهداف سیاسی غیر آنچه که اصلاح طلبان پیگیری کردند, پیگیری می شد طبعن مسیر پیموده شده و دستاوردهایش هم به گونه ای دیگر بودند. چه بسا اگر اصلاح طلبان از همان فردای انتخابات دنبال حفظ ج.ا نبودند, الان ج.ا در کار نبود.
نکته آخر برای فعالین سکولار هم اینکه من می دانم که شرایط داخل به گونه ای نیست که سکولارها بتوانند مستقیمن رهبر خود را مشخص کنند. به همین دلیل اول این جریان در خارج می تواند شکل گیرد و منسجم شود. از سوی دیگر داخلی ها هم می توانند در فضای مجازی یا با دیوار نویسی پول نویسی و … نظر خود را برسانند. نباید فراموش کرد که نهایتن این شما به عنوان بدنه جنبش هستید که این رهبری را مشخص می کنید, ریش و قیچی دست شماست.
به من نشان ندهید.
چه کسانی این گزارش را برگزیدند.
دیدگاهها