در گذشته نه چندان دور در محله ما کسی بود که شغلش دعانویسی بود. مذهبیون خرافی اگر برایشان مشکلی پیش می آمد یا مریضی داشتند می رفتند پیش این آدم و این آقا برایشان دعایی می نوشت و مبلغی به عنوان دست مزد می گرفت. آن خرافی هم دعا را می گرفت می برد به خانه جایی آویزان می کرد به امید اینکه مشکلش حل شود. همان قدر که دعا آنجا بود مسکن روانش بود با خودش خرسند بود. حالا چرا به یاد این دعا نویس افتاده ام برمی گردد به حرفهایی که گوشه و کنار از گروههای سیاسی شنیده ام و امروز هم در سایت رادیو فردا آقای مجید محمدی مطلبی داشته به نام آيا جنبش سبز مرده است؟.
قبل از اینکه به نتیجه گیری نهایی ایشان بپردازم اول روی نکته ای انگشت می گذارم که به نظرم پیش قضاوت ذهنی نویسنده را نشان می دهد. و به نظرم ایشان هدف نهایی متن خود را در ابتدای آن آورده اند. آقای محمدی می فرمایند:
“پس از گذشت يك سال از جنبش سبز، سه گروه با اهداف متفاوت از مرگ آن سخن مى گويند: حاكميت كه على رغم اين ادعا هر روز از فتنه بحث مى كند (خامنهاى، ۵ تير ۱۳۸۹)، بخشى از اپوزيسيون كه به حملهى نظامى براى سرنگونى حكومت اعتقاد دارد و اين اعتقاد را در لفافهى اعلام مرگ جنبشى مدنى و غير خشونت آميز بيان مى كند، و بخشى از نو محافظه كاران آمريكايى كه مى خواهند عدم موفقيت جنبش را ابزار يا مقدمهى پيشبرد اهداف استراتژيك خود و زمينه سازى حملهى نظامى قرار دهند (و اقتدارگرايان ايرانى سخنان آنها را به عنوان شاهد اعتراف آمريكايىها به پايان جنبش نقل مى كنند). ”
نکته در اینجاست که غیر از این سه گروه کسانی هم هستند که از دریچه واقع گرایی به وقایع نگاه می کنند و بر اساس ارزیابی از وضعیت موجود دنبال بهترین حرکت ممکن می گردند. اصولن شطرنج باز خوب کسی است که حداقل یک حرکت از رقیب خود جلو باشد. این گروه از آدمهای معمولی جامعه که به ظاهر در حساب جامعه شناسان قرار نمی گیرند در 3 دسته ای که آقای محمدی ذکر کردند جای نمی گیرند (در انتها دوباره به این نکته می پردازم). از سوی دیگر انسان آزاد هم خصوصیتش این است که از دریچه نفی و انکار به زمین بازی نمی نگر.
در مورد اینکه جنبش ایران زنده است یا مرده است؟ یا اصلن این جنبش اسمش را می توان «جنبش» گذاشت یا اسمش را باید همان «پتانسیل» اعتراضی گذاشت چیزی است که به نتیجه گیری آخر محمدی مربوط است. ایشان می فرمایند:
“شكافهاى فعال و موثر در جامعهى ايران در پايان دههى هشتاد شكاف دولت- ملت و شكاف درون حاكميت هستند و همين شكافها هستند كه جنبشهاى اعتراضى را تداوم حيات مى بخشند. ”
این شکاف ها بوده است تا زمانی که من یادم می آید این شکافها بوده اند مردم هم در خانه و تاکسی می نشستند و به زبان خودمانی غر می زدند همان غر زدنی که آقای موسوی اسمش را گذاشته اند اطلاع رسانی و جنبش را فرستاده اند دنبالش. اینکه این نارضایتی شکل فعلیت به خودش بگیرد و به صورت جنبش درآید و یک هدف خاص را دنبال کند یک دوره های زمانی طول کشیده است. حالا داستان این است که چگونه یک پتانسیلی به فعلیت درمی آید ایشان چنین می گویند:
“تا زمانى كه چنين حكومتى با شكافهاى فعال مذكور وجود دارد جنبش اعتراضى نيز وجود خواهد داشت. در صورت افزايش فشار خارجى، ناتوانى مديريت بحرانهاى اقتصادى و اشتباهات استراتژيك حكومت، شكافهاى مزبور زمينه را براى حركت مردمى فراهم كرده و رژيم در برابر خواست معترضان به زانو در خواهد آمد.”
یعنی جنبش مردم ایران باید دست به دعا بنشیند که :
1.فشار خارجی افزایش پیدا کند یعنی دعا کند که مبادا ج.ا سر مساله اتمی کنار بیاید یا دعا کند که ج.ا. برود فلان جا بمب بگذارد که خارجی ها گردنش بگیرند.
2.دعا کند که مملکت دچار بحران اقتصادی شود و ناتوانی مدیریت اقتصادی اینان ظاهر شود.
3.جنبش «ملت ایران» بنشیند دعا کند که به حق پنج تن آل ابا این ج.ا اشتباه استراتژیک کند تا شاید از دستش خلاص شود.
این اسمش جنبش زنده است !؟ آقای محمدی خدا قوت! خسته نباشید! پوشیده نیست که اگر جرقه ای بخورد بدنه جنبش ممکن است از فرصت استفاده کند و بیرون بریزد٬ آیا این به معنای جنبش است! آیا این برنامه ریزی جنبش است؟ به چه دلیل کسانی که درباره زنده نبودن جنبش صحبت می کنند به دار و دسته خامنه ای یا موافقان حمله نظامی و یا محافظه کاران امریکایی وصل می کنید؟ غیر از این است که می خواهید دروغ را لاپوشانی کنید؟ چرا اپوزیسیون و اصلاح طلبان برای اینکه فضاحت سیاسی خود را بپوشانند دارند پا در جای کیهان شریعتمداری می گذارند و به این و آن انگ می زنند؟ از نشانه های مرگ جنبش غیر این است که خودش به ماهیت حریفش در آمده است؟ جنبشی که می خواسته تغییر بدهد حالا خودش تغییر کرده٬ چماق می زند٬ تقلب می کند و حمایت هم می شود(ماجرای تایمز موسوی)٬ دروغ می گوید٬ تحقیر می کند(تازه به ان افتخار هم می کند). اینها را بگذارید جلوی یک ناظر بی طرف بپرسید کدام یک از دو سمت دیگری را تغییر داده است تا مشخص شود کدام مغلوبه است و کدام زنده و دارد خودش را و زخمهایش را ترمیم می کند. این جنبش نیروهای طرف مقابل را به صحنه آورده فﻉال کرده و یک سهم سیاسی را به حساب شان واریز کرده (همانی که الان سرش دارند دﻉوا می کنند) خودش به دﻉا نویسی روی آورده٬ این جنبش زنده است؟ اگر این زندگی است مردگی پس چیست؟
به من نشان ندهید.
چه کسانی این گزارش را برگزیدند.
دیدگاهها