این روزها با کسانی از داخل ایران و خارج صحبت کرده ام که جز حامیان ( از جنس اصلاح طلب) خیزش مردمی در ایرانند و برخی گرایشهایی هم به احزاب چپ قدیم مانند فداییان خلق داشته اند. در صحبتهای همه آنان وقتی نوبت به سکولاریسم می رسد, به یک نقطه و جواب مشترک برخوردم به این عنوان که سکولاریسم هم پله به پله. یعنی یک نظام جمهوری مستقر شود و بعد از داخل ان با یک نظام سکولار بیرون بیاید. یعنی سکولاریسم را به نسیه حواله می کنند. (در ادامه سکولاریسم را با تعریف آقای شیدان وثیق از لاییسیته یکی فرض می کنم)
منشا و مبدا چنین گفتاری که در بین بسیاری از اینان مشترک است, از جبهه نوگرایان دینی می باشد. خط قرمز نوگرایان دینی و فلسفه وجودی و نامگذاری نوگرایان دینی بر اساس حضور دین در عرصه سیاسی می باشد.
نوگرایان دینی بر این گفتار استوارند که دین با قرائت دیگر جز فقه سنتی می تواند و باید در عرصه سیاسی حضور داشته باشد. از نظر تاریخی اگر به کمی پیش تر برگردیم وقتی کابینه دکتر مصدق تشکیل شد بسیاری از اعضای کابینه دیندار بودند (ظاهرن جز دکتر صدیقی) ولی دین را از عرصه حکومت جدا می کردند. مصدق و دولتش سکولار بودند. گفته می شود به مصدق پیشنهاد کردند که مهندس بازرگان را وزیر فرهنگ کند, دکتر مصدق هم گفته است اگر فلانی وزیر شود سر زنان ما چادر می کشد. نه اینکه مصدق با دین مخالفتی داشته باشد اما سکولار بود.
بعد از کودتای 28 مرداد, از درون جبهه ملی آنان که عقیده داشتند دین باید درعرصه ساسی حضور داشته باشد رفتند و نهضت ازادی را علم کردند. برخی جوانان نهضت آزادی بعدها در اواخر دهه 40 سازمان محاهدین خلق ر تاسیس کردند. این داستان بقیه هم دارد اما تا همین جا کافی است که دانسته شود نوگرایان اصل هدف و منظورشان به هنگام شکل گیری وارد کردن دین در سیاست بوده است.( گفته می شود که بازرگان در اواخر عمرش جزوه ای نوشته و این نظر خود را پس گرفته است. ولی من نتوانسته ام اثری از این جزوه پیدا کنم.)
اما در وضعیت امروز , از یک سو نوگرایان با یک وعده سرخرمن و منطق-فرآیندی بی پایه سعی می کنند که خود را از شر سکولاریسم خلاص کنند تا جذب نیرو کنند شاید به این امید که با در دست گرفتن رهبری جریان بتوانند جدایی دین از سیاست را به نام وحدت, خلاص شدن از دست ج.ا و … در تنگنا قرار دهند و بار خود را به منزل برسانند.
از سوی دیگر سکولار ها هم به این امید که جامعه جوان ایران دیگر حنبه های مذهبی قوی ندارد, این فرآیند را غیر محتمل می دانند و منتظرند که این گروه کار خود را بکند تا بعدن اوضاع برگردد ( شاید خود به خودی). حتا اینان در سینه زدن برای این گروه در قالب های مذهبی هم ابایی ندارند. به عنوان نمونه می توانید آقای بهرام مشیری را ببینید که با آخوند مسابقه تقدس گذاشته است, الله اکبر و اعتکاف را تجویز می کند (PARS TV show 070109).
درادامه می خواهم با یک نگاه انتقادی به این دو نگرش نظری داشته باشم. اول برای کسانی که سکولاریسم مرحله ای به گفته نوگرایان دینی را گفتاری درخور توجه می دانند و سپس نظر اپوزیسیون سکولار را.
1- سکولاریسم در آینده نامعلوم , همانطور که در بالا اشاره شد فلسفه وجودی نوگرایان دینی دخالت دادن دین در عرصه سیاست است, بابر این آنها نیز مانند هر نظام ایدیولوژیک دیگر منطقن زمینه ای فراهم نخواهند کرد که از دل آن بخواهد سکولاریسم بیرون بیاید. شاید بهترین شاهد بر این مدعا این گفته سید محمد خاتمی باشد:
«اصلاحات می خواهد شرايطی که باعث استقرار سکولاريسم می شود بوجود نيايد.»
در ایران متاسفانه حتا در بخشی از نیروهای تحصیل کرده این توهم وجود دارد که نوگرایان دینی طرفدار سکولاریسم هستند. شاید این توهم از این جا بر می خیزد که جناح اصول گرا از جمله آقای خامنه ای در دفاع از اسلام اصیل خود, طرف مقابل خود را به نام سکولاریسم دفع می کنند و اینان هم به زیرکی مخالفت خود را با سکولاریسم همواره پنهان کرده و می کنند. در حالی هم فلسفه وجودی نوگرایان دینی و عملکرد و مباحث محدود آنان درباره سکولاریسم خلاف آنرا ثابت می کند. یک اثر مناسب برای مطالعه در این زمینه بخش پنجم کتاب لاییسیته چیست آقای شیدان وثیق می باشد. (اینجا)
در توجیه این سکولاریسم وعده داده شده , عده ای علت را آموزش جامعه را مطرح می کنند که از اساس بحثی باطل است. باید دقت کرد که اولن دولت قرار است از دین و ارکان دینی جدا شود یعنی دولت سکولار شود نه اینکه جامعه غیردینی شود. حامعه لاییک قرار نیست بوجود بیاید, بلکه در زیر سایه دولتی که در قبال ادیان بی طرف است و آزادی های دینی را فراهم می کند جامعه مدنی بوجود بیاید که نهادهای دینی هم بخشی از نهادهای مدنی این جامعه خواهند بود. یعنی کافی است کسانی که وارد سیستم قدرت می شوند دین خود را در محدوده شخصی خود نگه دارند که در حال حاضر هم فکر نمی کنم ز این افراد و جریانها در حامعه خود کم داشته باشیم. از سوی دیگر برای نمونه بد نیست که به آمندمنت 1 قانون اساسی آمریکا که در سال 1791 تصویب شده هم نگاهی کرد که در آن جدایی دین و دولت ذکر شده است.
فکر نمی کنم کسی مردم ایران را از مردم 220 سال پیش آمریکا پایین تر یا مذهبی تر بداند. فرهیختگان آن زمان آمریکا برای تامین آزادی های دینی , این را مقرر کردند که دولت باید در مقابل همه ادیان خنثی باشد. اگر به جامعه ایران در قبل از 30 سال گذشته نگاه کنید تمایز و تفرق دینی مطرح نبوده و به قول مردم کوچه خیابان نماز خوان مسجدش را داشت و شراب خور میخانه خود را. در حال حاضر در کشور های شمال آفریقا مانند مراکش یا در سوریه که شاید بتوان گفت از نظر مذهبی از جامعه ما بسیار مذهبی تر هستند همین سیستم برقرار است.
2- اما گزاره ای که اپوزیسیون سکولار از زاویه بی توجهی نسل جوان به دین می گوید از این منظر زیر سوال هست که ممکن است جوانان ما دینی نباشند ولی الزامن به اهمیت سکولاریسم و نقش آن در برقراری آزادی جمعی و فردی پی نبرده باشند. با اولین نسیمی که از آزادی حجاب یا امثالهم به آنها بخورد به مماشات از کنار برقرار شدن سکولاریسم بگذرند. که اگر چنین شود بر اهل فن آشکار است که راه بازگشت دین با شکلی جدید توسط نوگرایان در مدت زمان در داخل دولت باز خواهد ماند. نوگرایان با قدرت و قوت در این انتخابات اخیر نشان داده اند که افکار عمومی را می توانند دستکاری(manipulated) کنند و به این و آن سو بچرخانند. در این میان کاریزمایی هم که در اثر رهبری بخشی از حریان های اجتماعی پیدا می کنند می تواند به کار آنها بیاید. آنها با تلاش برای قبای مذهبی پوشاندن به جنبش اکنون زمینه را برای ممانعت از برقراری سکولاریسم از همین اکنون فراهم کرده اند. نباید فراموش کرد که آنان خود را پیروان خمینی می دانند که انقلاب 57 را ربود و این ج.ا را تاسیس کرد.
اما پرسش اساسی اکنون این است که راه برون رفت از وضعیت کنونی چیست. به نظر می رسد اگرجبهه سکولار امروز نتواند با حفظ هویت و خواسته خود و سازماندهی, طرف مقابل خود را به رعایت پلولاریسم (کثرت گرایی) ادعایی خود ملزم سازد و در دفاع از جنبش مردم ایران با حفظ مشخصه و خواسته خود حضور پیدا کند, فردا که توفان پوپولیسم برخیزد دیگر فریادهای جدایی دین از سیاست ما نیز به گوش شنوایی بر نخورد. لذا به نظرم سکولار های محترم از خرد تا کلان باید همدیگر را پیدا کنند و جبهه ای فراگیر تشکیل دهند. برای این منظور فعالین سکولار بهتر است با دور هم جمع شدن در قالب هسته های کوچک به صورت شاخه ای به هم بپیوندند و تا درختی تنومند در فضای سیاسی ایران بکارند. این جماعت در حمایت از آزادی خواهی مردم ایران تمام تلاش و حمایت خود را بکنند و آنجا که دست اندازی نوگرایان را در جنبش می بینند با تکیه بر خواسته های خود ایستادگی کنند. اگر امروز نتوانیم خود را سازماندهی کنیم و از در راستای آن از نیروهایمان بهره برداری بهینه را بکنیم , فردا در میانه آشوب و غوغا دیر خواهد بود چراکه این درخت برای رشد کردن و میوه دادن زمان خود را نیازمند است.
به من نشان ندهید.
چه کسانی این گزارش را برگزیدند.
دیدگاهها
موضوع بسیار مهمی است. به نظر من رسیدن به اعداف نهایی زمان بسیاری خواهد برد و نیازمند تلاش بسیاری است. اگر جنبش مردم به نتیجه ای برسد و جمهوری اسلامی ساقط شود در مرحله اول مردم به تسویه حسابهای باقی مانده می پردازند بعد از آن باید دید که چه کسانی قدرت را در دست خواهند گرفت. اگر شانس بیاوریم و افراد بعدی کمی دموکرات تر باشند. شاید اولین گامی که می توان بر داشت حرکت در جهت آزادی بیان باشد. اگر آزادی بیان و امنیت مردم در قبال ابراز عقیده و بیان تضمین شود آنگاه به تدریج می توان به هر هدفی دست یافت. در مجموع کاملا موافقم که ایرانیان سکولار باید با هم و با همه مردم متحد باشند.