
<?phpxml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" 
xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
>
<channel>
<title>هراز خانه ای برای ایرانیان لاییک و دموکرات / برگزیده ها / اندیشه</title>
<link>http://haraaz.net</link>
<description>Pligg Web 2.0 Content Management System  votes</description>
<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 11:55:05 EDT</pubDate>
<language>en</language>
<item>
<title><![CDATA[U U a4a4  U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-ldquo%D9%85%D9%86rdquo-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-ldquo%D9%85%D9%86rdquo-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87</comments>
<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 11:55:05 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-ldquo%D9%85%D9%86rdquo-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87</guid>
<description><![CDATA[از خانواده دیکتاتورساز تا جامعه دیکتاتورپذیربخش دومخانواده نه تنها محل زایش، هبوط، تجربه، پرورش و قوام یافتن شخصیت آدمی است بلکه گذرگاه، مأوا و مأمن بس مهم و معتبری است که وضیعت روانی و اجتماعی وی را رقم می زند. جایگاه، نقش و اعتبار آن به حدی است که می توان انسان را محصول خانواده دانست. چنین است که، میزان برخورداری و تجربه ی استقلال در رای، آزادی در عمل، رشد اراده، گسترش تعهد، مسئولیت، انتخابگر بودن، خودمختارانه عمل کردن، سازنده و روبه رشد بودن، تمایل عمیق به اعتلای روانی، رشد ویژگی های برتر انسانِی، برخورداری از بهداشت و سلامت روانی، ایثار، عشق، همدردی، فداکاری، دلسوزی، ترحم، و…. از یک طرف، و از طرف دیگر، عناد و عصیان علیه ارزشهای جامعه، روابط مخرب با دیگران، بی مسئولیتی، بی تفاوتی، اقتدرار طلبی، اضافه خواهی، بیماری های روانی، دگم و بسته بودن، سرسپرده و مطیع گشتن، مستبد و خودکامگی، کینه، حسد، فریب و نیرنگ، چاپلوسی و تملق و غیره در خانواده شکل گرفته و تقویت می شود. اگر چه نباید فراموش کرد که آدمی توانایی پشت پا زدن به هر آنچه که عامل سد کننده ای در فرا روی رشدش محسوب می شود را دارد، هرچند که با تمام وجود به تجربه نشسته باشد. همین توانایی نیز به نحوی از انحا در خانواده درک، تجربه و یاد گرفته می شود. بنابراین خانواده می تواند نقش محوری در رشد تمام جنبه های زیستی ـ  روانی ـ اجتماعی داشته باشد. در حوزه روانشناسی خانواده ما با تقسیم بندی های مختلفی مواجه هستیم، اما اغلب روانشناسان با تقسیم بندی زیر توافق نظر دارند.خانواده مستبداستبداد در خانواده و جامعه، ریشه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دارد. در خانواده با تضعیف نقش زنان در همه عرصه های اجتماعی و متکی ساختن آنان به م<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%AA</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%AA</comments>
<pubDate>Mon, 16 Aug 2010 15:37:57 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%AF%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%AA</guid>
<description><![CDATA[فریدون آدمیت از همان زمانی که رساله دکتری خود را در باره امیرکبیر می‌نوشت در اندیشه مطالعه سیر تفکر ایرانیان در قرن اخیر بود. او با روشی که تازگی داشت و در چهارچوبی که در آن اندیشه‌ها و رویدادها با تاریخ و فلسفه پیوند خورده بودند آغاز به کار کرد و تا پایان زندگی هدفی جز آن نداشت.آدمیت در نخستین صفحات کتاب «فکر ازادی» که به سال 1340 انتشار یافت هدف مطالعات بعدی و روش کار خود را در چند جمله خلاصه کرد: «تاریخ نهضت مشروطیت ایران شامل دو مبحث اصلی است یکی تاریخ بیداری افکار و نشر عقاید سِاسی و مدنی جدید که در حقیقت مقدمه هشیاری ملی و نهضت آزادی است و دیگر شرح انقلاب مشروطه»(1) و چون علاقه نویسندگان اعم از داخلی و خارجی بیشتر به حوادث دوره انقلاب معطوف بود بنابراین او به مبحث اشاعه تدریجی افکار غربی که موجه نیروی آزادی در ایران و تشکیل دهنده اقلیت روشنفکران زمان گردید توجه کرد و طی هزاران صفحه در طول سال‌ها به بحث تحلیلی چگونگی اشاعه این افکار پرداخت.<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ UU    |  ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%B4%D9%83%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85--%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%B4%D9%83%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85--%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1</comments>
<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 11:22:27 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%B4%D9%83%D9%84-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85--%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1</guid>
<description><![CDATA[ترجیحن به خاطر تاکید های مولف برروی کلمات خاص از منبع اصلی خوانده شود.--------------اكنون كه با مشكل محتوا و گونه‌ی هستی آنچه من می‌نامیم از دور آشنا شدیم، می‌توانیم به من اسلامی بپردازیم. اگر بنا را بر این بگذاریم كه آدم باید در آزادی و نظم پرورش یابد، نه در جبر و قهر، باید دید كه من اسلامی چنین امكانی به او می‌دهد یا نه. و اگر نمی‌دهد این من چگونه ساخته و پرداخته می‌شود. تا كنون بارها نشان داده‌ایم كه اسلام هرگز قادر به دادن چنین امكانی نیست، برای اینكه ذاتاً عاری از آن است: اسلام یعنی تسلیم محض به خدایی كه نخست و همیشه در اركان چهارگانه‌ی توحید، نبوت محمدی، قرآن و وعد و وعیدش مطلقاً مرید است. مرید مطلق آن است كه در اراده‌اش خود رأی باشد نه هرگز وابسته و مشروط: هرچه هست و به هرگونه كه هست همیشه از پیش وابسته و مشروط اراده‌ی اوست. قهار نام کلامی و عرفانی چنین خدایی‌ست. هرگونه تصور مقابله با چنین خدایی باید برای من اسلامی امری محال باشد. اگر چنین است پس من كه حتا امكان چنین تصوری را با مسلمان‌شدنش از دست می‌دهد یا به سبب مسلمان‌بودنش به دست نمی‌آورد، چه‌گونه می‌تواند در برابر این خدا قرارگیرد؟ به هیچگونه، یا فقط در تسلیم اسلامی، یعنی در بی من بودن. اسوالد اشپنگلر كه بینش ایرانی و اسلامی را نیز اصطلاحاً جادویی یا مغاره‌یی می‌نامد ـ و منظورش آن‌گونه بینشی‌ست كه برایش كل جهان به مشیت الهی میان آغاز و پایانی معین و محتوم جریان دارد و زندگی آدمی در رباط سحرآمیز این آغاز و پایان همچون برزخی می‌گذرد ـ مباینت من اسلامی و آزادی را به درستی دیده و به همین معنا و منظور گفته است: «اسلام یعنی محال بودن من بعنوان نیروی آزاد در برابر خدا (تأكید از من).<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[Ua4U   UU  UUU  UU   U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AAzwnj%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AAzwnj%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2</comments>
<pubDate>Sat, 05 Jun 2010 01:36:01 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AAzwnj%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2</guid>
<description><![CDATA[در ایران نسبت به این مفهوم جهالت وجود دارد! و یک عامل جهالت، همین روشنفکران دینی هستند. حال لازم است خودشان را تصحیح کنند. لازم است کمی کتاب بخوانند. یعنی آن‏ها لغت را غلط به‏کار می‏‌برند و در این مورد عوام‌فریبی می‏کنند. پیش از این در آثاری که نوشته‏اند- و هنوز موجود است- سکولاریسم را برابر با غرق شدن در فساد، غرق شدن در امور دنیوی و دور شدن از معنویات می‏دانستند.من به روشنفکر دینی کاری ندارم، بلکه دارم سکولاریسم را توضیح می‏دهم. روشنفکران دینی ابتدا باید کتاب فقاهت را کنار بگذارند، کمی کتاب‏های جدید را بخوانند و ببینند در مورد چه دارند صحبت می‏کند. قبل از این که بیایند در این مورد توضیح بدهند، لعن و نفرین کنند، تهدید کنند و یا مرزگذاری کنند، ابتدا ببینند موضوع چیست.صحبت بر سر جهان‏بینی‏های فلسفی نیست. صحبت بر سر آن نیست که ما در باره‏ی جهان و آخرت، چه نظرات غائی‏‌ای داشته باشیم؛ صحبت سر کهریزک است، صحبت سر اوین است، صحبت سر زنانی است که کتک می‏خورند.همه‏ی این‏ها به یک سیستم تبعیض برمی‏گردد. این سیستم تبعیض حتی شامل مسلمانان هم می‏شود؛ تا جایی که یک سنی نمی‏تواند در تهران برای خود مسجد درست کند و یا مسجدش را در مشهد خراب می‏کنند، این سیستم تبعیض به همه آزار می‏رساند و سیستم تبعیضی است که مشخصه‏ی حکومت دینی است.<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UU U  UU U -  ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D9%88%D9%86-%D9%83%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F---%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1-1</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D9%88%D9%86-%D9%83%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F---%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1-1</comments>
<pubDate>Sun, 30 May 2010 15:59:51 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D9%88%D9%86-%D9%83%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F---%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1-1</guid>
<description><![CDATA[این پرسش‌ها و تأملاتی كه مستقیم یا غیرمستقیم از آنها ناشی می‌گردند باید در فعالیت ذهنی‌مان جدی گرفته شوند، باید ما را رها نكنند. ما باید با آنها درآویزیم و از این مجرا در فراز و نشیب گذشته‌ای كه ما را تا كنون امروزی‌مان ساخته است درنگریم. یعنی باید با خودمان، با خود تاریخی‌مان درافتیم تا شاید رفته‌رفته نیروی اندیشیدن در ما جوانه زند و بشكفد. شاید از این لحاظ روزی ورزیده و زورمند شویم، شاید!<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[a4sU ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86zwnj%D8%A8%D9%8A%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86zwnj%D8%A8%D9%8A%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3</comments>
<pubDate>Wed, 26 May 2010 06:14:07 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86zwnj%D8%A8%D9%8A%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3</guid>
<description><![CDATA[انگاره توتاليتاريسم از جامعه، يکانی يک‌لخت است در خود و به خود بسنده از آنجا که به واسطه قدرتی تعريف می‌شود که به خود و در خود بسنده است. و بدينسان بر زمينه زنجيره‌ای درهم از فرايندهای همزمانِ همگون‌گردانی ‌جامعه و دولت از سويی و همگن‌سازی سراسری جامعه‌ای در خودبسته و وابسته به قدرتی درخود فروبسته از سوی ديگر، سيستم توتاليتاريسم برپا می‌شود. اينکه چنين هدفی در نهايت دست‌نيافتنی است يک چيز است، شناخت ساز‌وکار آن يک چيز ديگر. در سيستم توتاليتر قدرت سياسی می‌خواهد جامعه را يکسره و چه بسا از هيچ بيافريند و اين خواست که چند‌و‌چونش جز بر خود او هويدا نيست و چون‌و‌چرا برنمی‌دارد در هر لحظه از اين آفرينش می‌خواهد که همه چيز جامعه برايش رو باشد و نمايان. اما همه جامعه هيچگاه به تمامی در مشت قدرت نمی‌گنجد و هميشه از گوشه و کنار به مدد روابطی گسترش می‌يابد که منطق خود را دارند و از چنگ قدرت می‌گريزند. از همين رو در جامعه‌ای با حکومت همه جا حاضر و ناظر، هيچکس دل آسوده نيست. هرکسی در هرکجای پايگان اجتماعی، چه مستقيم به دستگاه حکومت وابسته و چه غير مستقيم، نمی‌تواند از عواقب آنچه می‌کند و می‌گويد و می‌پندارد بيمناک نباشد چون معيار نهايی برای سنجش هر کردار و گفتار و پنداری با آنچه بايست کرد و گفت و پنداشت از همگان پوشيده است. اينجاست که در جهان ساختگیِ توتاليتاريسم، ترس چگونگیِ بودن در جهان و شيوه نگرش به آن می‌شود. پس آنجا که ترس چنين کارکردی می‌يابد حتماً با شکلی از اشکال توتاليتاريسم رو‌به‌رو هستيم.<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UU:   UU]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85</comments>
<pubDate>Sat, 15 May 2010 03:58:41 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85</guid>
<description><![CDATA[شریعتی در تحلیل فرهنگ و جوامع غربی از زبان دشنام استفاده می‌کرد. در سال ۱۳۵۵ درباره‌ی آمریکا می‌نویسد:«آمریکا! آمریکا! این بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب57.» آمریکا می‌خواهد از طریق ژندارمش (شاه): «جوونهای ده [ایران] را، همه جاکش بار بیاره، زن‌های ده را و دخترهای ده را، همه روسپی و بدکاره58.»مدلل بودن یا نامدلل بودن سخن شریعتی محل نزاع نیست، زبان او مهم است. شریعتی یکی از افرادی بود که به وفور از این زبان استفاده می‌کرد.<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ sU]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D9%87%D9%85%D8%B2%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D9%87%D9%85%D8%B2%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DB%8C</comments>
<pubDate>Wed, 21 Apr 2010 11:46:08 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D9%87%D9%85%D8%B2%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[اسماعيل نوری علااز آنجا که دست آوردهای تجربی گروه در مجموعه ای ذهنی سامان می يابد که «فرهنگ» نام دارد، فرهنگ زندگی گله ای نيز مجموعه ای سازگار با مقتضايت و نيازهای چنين گروهی خواهد بود. به عبارت ديگر، هر انسان ِ برآمده از عالم وحش و زندگی کننده در گله های انسانی صاحب جغرافيا و فرهنگی يگانه ساز است: جغرافيای گروه من و فرهنگ گلهء من، با کارکرد شگرف حياتی اش.  مطالعات مردمشناسی نشان داده اند که کارکرد حياتی و اصلی «فرهنگ های گله ای» عبارت است از کنترل کردن و محدود کردن رشد «من ِ فردی ِ» اعضاء (بطوری که فرد نتواند از گله جدا شود)، از يکسو، و فراهم آوردن پيوند های محکم گروهی، آنگونه که فرد خود را مستحيل در جمع و «هم هويت» با آن بيابد. آداب و ترتيب ها، باورهای گوناگون، داشتن خدايان يا خدای مشترک، اشتراکات در خون و مردگان، استوره های پيدايش و تحول گروه، همه بر بنياد ارائهء اين کارکرد دوگانهء «جلوگيری از رشد غيرقابل کنترل منيت افراد» و «مستحيل کردن فرد در جمع» عمل می کنند و تا زمانی که گروه ـ گله در محدودهء جغرافيائی خود قرار داشته و روابط آن با جهان بيرون رابطه ای سودجويانه و، در عين حال، تخاصم آميز است، اين مجموعهء زيستی ـ فرهنگی بصورتی کارآمد به زندگی خود ادامه می دهد.«فرهنگ گله ای» فرهنگ عبوديت و تسليم به گله و رهبران حاضر و غايب آن است. از من گفتن پديده ای زشت است (که در حضور تو کس نشنود که من ام!)، انسان فردانيت خود را وا می نهد ـ يا وادار می شود که وا نهد ـ تا از بيمه و تضمينی که گروه برايش فراهم می کند برخوردار شود. و آنکه نتواند اين گونه «تسليم» شود مطرود و مردود و بيگانه شده محسوب می شود. يا بايد از گروه به دور دست بگريزد و به دست ديگر «بيگانه ها» از پ<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[  UU U s   U UUU]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AF%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A1-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%D9%8A%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AF%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A1-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%D9%8A%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C</comments>
<pubDate>Wed, 24 Mar 2010 15:05:13 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AF%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A1-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%D9%8A%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[hbXm1MSXntQ<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U   sUU   s U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%8A%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D9%80-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%8A%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D9%80-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7</comments>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 07:29:43 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%8A%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D9%80-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%D9%8A%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7</guid>
<description><![CDATA[بدينسان، اگر دانش را به يک خط ممتد تشبيه کنيم، علم و معرفت در منتهی عليه دو سوی آن قرار گرفته اند؛ يکی به عالم طبيعت و ماده می پردازد و ديگری عالم ماوراء طبيعت (غيب) را هدف قرار می دهد و لذا ـ بخاطر جدائی موضوع تحقيق ـ هيچ يک نمی تواند منکر آن ديگری شود. اما از سوی علم که بسوی ميانهء اين خط ممتد حرکت کنيم به ايدئولوژی بر می خوريم و اگر از جانب معرفت به سوی ميانه بيائيم با دين و مذهب  روبرو می شويم. ايدئولوژی و مذهب نه تنها همسايهء هم که در واقع پديده هائی دوقلو و همسان اند؛ همچون دو روی سکه. و کارکرد اجتماعی شان نيز يکسره يکی است.          هر دو متعصب و تفرقه افکن و ويرانگر اند، هر دو از تنوع و تکثر و رنگارنگی می گريزند، هر دو يکه خواه و مستبد و تحميل کننده اند، و هر دو زندگی اجتماعی مردمان را از حالت طبيعی خارج می کنند، آزادی فکر و بيان و رفتار را از آنها می ستانند، همه را هيزم آتشدان خويش می بينند و ـ برای تحميل خويش بر مردم ـ يا از حاکمان بعنوان بازوی مقتدر خويش استفاده می کنند و يا خود حاکم می شوند.<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UU   a4   UUUU -  ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF-zwnj%D9%80-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1---%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF-zwnj%D9%80-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1---%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1</comments>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 16:07:53 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF-zwnj%D9%80-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1---%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1</guid>
<description><![CDATA[بنابراین وقتی «سروش‌ها» به این دلیل که دین را الاهی و اخروی می‌دانند ـ به این تشخیص البته پس از ویرانسازی ایران به دست دین خود رسیده‌اند ـ می‌کوشند گردانندگی جامعه را از قلمروی فرمانروایی متعالی دین به‌گونه‌ای دور سازند و جامعه را آنچنانکه در خورش است به‌دست کهین و دنیوی آدمی بسپارند و به این منظور به دورکیم و مانندهایش متوسل می‌شوند، یا تقلب می‌کنند یا آنها را درست نمی‌فهمند. در وضع کنونی، افاضات «باکره‌ی» عبدالکریم سروش کتابخوان‌ها را به‌هیجان می‌آورد. سی‌چهل‌سال پیش همین اثر را سخنان نادان‌پسند جلال آل‌احمد داشتند. عبدالکریم سروش می‌خواهد دین را علمی کند، یعنی جامه‌ی استدلالی نو بر تن اوهام سخت‌جان موروثی بدوزد. جلال آل‌احمد می‌خواست علم را دینی کند، یعنی علم را در شوریدگی‌های سیاسی ‌ایمانی‌اش تا حد دانسته‌ها و خردمندی‌های اکابری واکاهاند. وجه مشترکشان این بود و هست که هر دو، در چنگ دین گرفتار و بیگانه با علم، پی‌نمی‌بردند که نه دین علمی می‌شود و نه علم دینی. لابد سی‌سال طول خواهد کشید تا ما بفهمیم حرف‌های عبدالکریم سروش به همان اندازه از نظر علمی پرت و از نظر دینی بی‌سامان است که<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[  s  sU U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%8A%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%8A%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C</comments>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 10:34:12 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%8A%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[کسانی که پست و بلند حوادث مذهبی در ايران را تعقيب می کنند به ياد دارند که، به هنگام بقدرت رسيدن حزب مشارکت اسلامی در دوران سيد محمد خاتمی، از زبان برادر او، محمد رضا خاتمی که دبير کل اين حزب بود، شنيده شد که «ما در دو جبهه می جنگيم: ارتجاع مذهبی و سکولاريسم!» اما اکنون که اصلاح طلبان در ايران به پايان خط خود رسيده و نوانديشان وابسته به آنها يا در زندانند و يا به خارج کشور گريخته اند، خبر می شويم که نوانديشان مذهبی «از روز اول» خواستار و طرفدار حکومت سکولار بوده اند! و اين «روز اول» البته زمانی نيست که خاتمی به رياست جمهوری می رسد بلکه به دورانی تعلق دارد که نطفهء اصلاح طلبی بسته می شد و اميد چندانی برای بقدرت رسيدن اش وجود نداشت.اما گفتم که اين گروه دمدمی مزاج تنها «برخی از نوانديشان مذهبی» را شامل می شود و ما مسلماً دارای نوانديشان نوع ديگری نيز هستيم که بصورت طبيعی و عقلائی سکولاريسم را برای هميشه تضمين کننده جريان سالم نوانديشی مذهبی می دانند.سخن من در مقاله حاضر به آن «برخی» ها توجه دارد و می خواهد توضيح دهد که آنها چرا و چگونه به اين تناوب دائم بين خواستن و نخواستن<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U UU U UU U!]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%D8%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%9F</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%D8%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%9F</comments>
<pubDate>Fri, 31 Jul 2009 04:05:00 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%D8%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%9F</guid>
<description><![CDATA[فکر می کنم که بالاخره وقت آن رسيده باشد که بکوشيم به اين پرسش پاسخ دهيم که «آيا می توانيم در کشورمان حکومتی سکولار اما اسلامی داشته باشيم؟» اگرچه اين پرسش، در غياب هر شرح و بسطی، بيشتر به شوخی می ماند تا طرح مسئله ای که پاسخ جدی بطلبد اما، به گمان من، ما همگی امروز، بيش از هر زمان ديگری در سی سالهء اخير، چه بخواهيم و چه نه، و چه به روی خود بياوريم و چه نياوريم، در گير اين پرسش ايم و هر حرکت و اظهار نظرمان نيز می تواند براحتی پاسخ ما به اين پرسش را افشا کند، حتی اگر نيت مان را، با هزار ترفند و استتار، پشت ديوار ده ها توجيه پنهان کرده باشيم.          بگذاريد، اين هفته، من نيز پاسخ خود را به اين پرسش ارائه داده و دلايلم را نيز عرضه کنم و سپس بگويم که، با بر چشم داشتن چنين عينکی، حوادث و اشخاص مطرح اين روزها را چگونه می بينيم. در اين مورد اخير هم فقط به آوردن دو سه نمونه اکتفا کرده و بقيهء کار را به کسانی وا می نهم که يا چون من می انديشيده اند و يا دلايلی که در اينجا اقامه می کنم با حال و روزشان مناسبت دارد و آنها را می پذيرند. البته در هر دو مورد هم اصل خطابم با آن دوستانی است که خود <br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ U , UU  UU.]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85-</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85-</comments>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 05:55:21 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85-</guid>
<description><![CDATA[این روزها با کسانی از داخل ایران و خارج صحبت کرده ام که جز حامیان ( از جنس اصلاح طلب) خیزش مردمی در ایرانند و برخی گرایشهایی هم به احزاب چپ قدیم مانند فداییان خلق داشته اند. در صحبتهای همه آنان وقتی نوبت به سکولاریسم می رسد, به یک نقطه و جواب مشترک برخوردم به این عنوان که سکولاریسم هم پله به پله. یعنی یک نظام جمهوری مستقر شود و بعد از داخل ان با یک نظام سکولار بیرون بیاید. یعنی سکولاریسم را به نسیه حواله می کنند. (در ادامه سکولاریسم را با تعریف  آقای شیدان وثیق از لاییسیته یکی فرض می کنم)منشا و مبدا چنین گفتاری که در بین بسیاری از اینان مشترک است, از جبهه نوگرایان دینی می باشد. خط قرمز نوگرایان دینی و فلسفه وجودی و نامگذاری نوگرایان دینی  بر اساس حضور دین در عرصه سیاسی می باشد.نوگرایان دینی بر این گفتار استوارند که دین با قرائت دیگر جز فقه سنتی می تواند و باید در عرصه سیاسی حضور داشته باشد. از نظر تاریخی اگر به کمی پیش تر برگردیم وقتی کابینه دکتر مصدق تشکیل شد بسیاری از اعضای کابینه دیندار بودند (ظاهرن جز دکتر صدیقی) ولی دین را از عرصه حکومت جدا می کردند.<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U  ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA</comments>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2009 17:43:50 EDT</pubDate>
<dc:creator>Irani</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA</guid>
<description><![CDATA[به نظر میرسد که اگر واقع بینان به اطراف خود نگاهی داشته باشیم به این نکته پی میبری که با توجه به عملکرد گذشته و عدم شناخت اکثریت مرد از یک سیستم سکولار و غیر مذهبی باید اعتراف کرد که چیزی زیادی برا حفظ وجود ندارد تنها نکته مثب آن است که بنظر میرسد در بی اعتمادی به سیستم قدرت و تغییرات جهانی و همینطور گسترش وسایل ارتباطی فرصتی به وجود آمده که میتوان آنرا مقتنم شمرد و از آن استفاده کرد.برای این کار باید به شناخت محیط جامعه پرداخت و آنچه که هست را دید نه آنچه را که میخواهیم باشد. این ممکن نیست مگر آنکه به بررسی بیطرفانه و شناخت مناسبات و ساختارهای موجود جامعه و سیسیم حکومتی پرداخت. این شناخت کمک میکند که درک بهتر از وقایع داشته باشد وتشخیص تغییرات در ساختارها و تعادلات موجود را ممکن میکند. بدون توجه به کارکردهای این مناسبات و منافع حاصله آن (چه مادی و چه معنوی) امکان شناسایی و به خدمت گرفتن نیروهای مثبت و خنثی کردن نیروهای منفی وجود ندارد.برای این کار  نیاز است  سکولار های محترم، ابتدا در حد امکان اهدافی وروشهایی واقعبینا را برای خود تعریف کنند تا در سایه آن بتوان تقسیم کار نموده و <br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[s s  s s s  ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%87%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D8%9F</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%87%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D8%9F</comments>
<pubDate>Wed, 06 May 2009 08:49:45 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B2%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%87%D9%8A-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D8%9F</guid>
<description><![CDATA[ظاهرا كلمه فدراليسم به مشام سياسي بسياري از هموطنان واژه نامطبوعي است و آن را سيستم مطمئن و مناسبي براي اداره امور كشور ما نمي دانند. موافقان و مخالفان سيستم فدراليسم بدون تجزيه و تحليل علمي، تاريخي و عيني سيستم هاي مختلف فدرال در بيش از بيست و پنج كشور دمكراتيك دنيا و برآورد متناسب بودن آن براي ايران ِ آينده، با اتكاء به برداشت هاي ذهني، از مواضع خود با قاطعيت و گاه با تعصب دفاع مي كنند. هدف اين مقاله به دور از هر گونه توجيه و يا انكار جهت دار فدراليسم، اگاهي رساني و كالبد شكافي موضوع بحث انگيز فدراليسم مي باشد تا هموطنان با بطن مطلب آشنايي بيشتري پيدا كنند. مخالفت با فدراليسم از دريچه آگاهي و دانش مي تواند معقول و قابل درك باشد، بشرط آنكه منطق و برهان مخالفت فقط بر اساس تعصب و ترس نباشد. واژه فدراليسم نه مقدس است و نه مترادف با دمكراسي. كشورهايي نظير اتحاد جماهير شوروي سابق و يا يوگسلاوي سابق قانونا فدرال ناميده مي شدند، اما در عمل ديكتاتوري مركزي بودند و ولاغير. فدراليسم ربطي به نوع نظام حكومتي ( سلطنتي و يا جمهوري) ندارد. بعنوان مثال كشورهاي فدرال نظير بلژيك، مالزي و كانادا سلطنت<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[sU Us sU   s ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D9%8A%D9%86%D9%87%D8%A1-%AB%D8%A8%D8%A7%D9%8A%DA%A9%D9%88%D8%AA--%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D9%8A%D8%B4-%D8%B1%D9%88</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D9%8A%D9%86%D9%87%D8%A1-%AB%D8%A8%D8%A7%D9%8A%DA%A9%D9%88%D8%AA--%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D9%8A%D8%B4-%D8%B1%D9%88</comments>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 07:14:54 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AC%D8%A7%D9%8A%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D9%8A%D9%86%D9%87%D8%A1-%AB%D8%A8%D8%A7%D9%8A%DA%A9%D9%88%D8%AA--%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D9%8A%D8%B4-%D8%B1%D9%88</guid>
<description><![CDATA[پيش از گفتار          پيش از شروع مطلب اين هفته، لازم است دو سه نکته ای را توضيح دهم.1. فکر نوشتن اين مطلب پس از خواندن گفتگوئی که نشريهء اعتماد ملی چاپ تهران با آقای سيد ابراهيم نبوی، طنزنويس و فعال سياسی سرشناس مقيم خارج کشور انجام داده بود پيش آمد(1). ايشان، از آن زمان که به دليل مشکلات پيش آمده در ايران به خارج از کشور آمده اند، همواره در دو مورد به صراحت سخن گفته اند؛ يکی اينکه خواهان به قدرت رسيدن «اصلاح طلبان» در ايران از طريق انتخابات بوده و معتقدند که اين گروه می توانند بسياری از مسائل دولت و ملت را حل کنند. دو ديگر اينکه «تحريم انتخابات» عملی است به ضرر اصلاح طلبان و، در نتيجه، عليه منافع مردم. بنظر من، در سال های اخير کمتر کسی را می توان يافت که بصورتی منظم، با زبان جد و طنز و خشم و سرزنش، بصورتی مبسوط در اين دو مورد نوشته باشد. باری، پس از خواندن گفتگوی اخير ايشان با روزنامهء اعتماد ملی ديدم که می توان با اشاره به مطالب گوناگونی که از جانب ايشان، به عنوان نمونهء شاخصی از طرفداران انتخابات در رژيم موجود، طرح شده موضوع «تحريم شرکت مردم در انتخابات» را با گستردگی و ريزبي<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[     - U U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D9%87%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC---%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D9%87%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC---%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82</comments>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 09:48:13 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D9%87%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC---%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AB%DB%8C%D9%82</guid>
<description><![CDATA[«لائیك»، صفتی است كه به «نهاد»(11)، برنامه، طرح یا قانون اطلاق می شود. از «دولت لائیك»، «مدرسه ی لائیك»، «انجمن لائیك»… «برنامه ی لائیک» یا «قانون لائیك» سخن می رانیم، ولی چیزی به نام «جامعه ی لائیك» نمی شناسیم، زیرا در جامعه، دین و نهاد های دینی حضور دارند و بخشی از جامعه ی مدنی را تشكیل می دهند. لائیسیته، «جدایی» جامعه و دین نیست بلكه «جدایی» دولت و دین است. در همین رابطه، اگر از «لائیك ها» صحبت می شود، منظور از این عبارت، طرفداران «جدایی دولت و دین» یا هواداران لائیسیته است. پس، فرد «لائیك» می تواند متدین باشد، همان طور كه می تواند آته (بی خدا)(12) و یا آگنوستیك (ناشناسا انگار) (13) باشد.سرانجام، از تكرار این حقیقت خسته نخواهیم شد كه دولت یا نهاد لائیك، نه ضد دین است و نه طرفدار دین، بلكه بی طرف، مستقل از دین و فرای آن است. دولت یا نهاد لائیك مبلغ و مروج دین یا مذهبی نیست. دولت لائیك تنها بر مبنای مشروعیتی كه از مردم(14)، صرف نظر از اعتقادات مذهبی یا غیر مذهبی شان، كسب می نماید - یعنی آن چه كه دموكراسی می نامیم - عمل می كند. در نتیجه، سیاست گذاری های دولت لائیك تابع هیچ سرم<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U U  U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85</comments>
<pubDate>Tue, 07 Apr 2009 13:04:40 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85</guid>
<description><![CDATA[وجه ظاهراً مشترك بینش دینی و دید علمی از یكسو و تفكر فلسفی از سوی دیگر این است كه آن‌ها نیز نظیر فلسفه می‌پرسند: جهان در هستی خود چیست و چگونه است؟ و به این پرسش پاسخ می‌دهند. ظاهری بودن این شباهت را از نحوه‌ی پرسش و پاسخی كه خاص هر كدام از آن سه حوزه است می توان شناخت. در مورد بینش دینی و دید علمی شاخص این است كه هر دو با پاسخ‌هایی که به پرسش خود می‌دهند، به دو گونه‌ی متفاوت خصلت پرسش را معدوم می‌کنند. این كار را بینش دینی از پیش می‌كند و دید علمی از پس. دین جهان را همیشه از پیش می‌شناسد و علم جهان را همیشه از پس خواهد شناخت. به این جهت، ما شناسایی دینی را پیش‌شناسی و شناسایی علمی را پس‌شناسی اصطلاح می‌كنیم. پرسش و پاسخ دینی و پرسش و پاسخ علمی در ماهیت خود نه همغرض‌اند و نه آن غرضی را دارند كه پرسش و پاسخ را در تفكر فلسفی می‌سازد. هرگاه چنین بگوییم كه تفكر فلسفی به نیروی پرسش زنده است، می‌توانیم بگوییم بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد به محض اینكه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد.<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[   : UU Us  a4U s U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D8%9F--%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87zwnj%DB%8C-%D8%A7%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D8%9F--%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87zwnj%DB%8C-%D8%A7%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA</comments>
<pubDate>Thu, 02 Apr 2009 15:01:49 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D8%9F--%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87zwnj%DB%8C-%D8%A7%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA</guid>
<description><![CDATA[يادداشت مترجم: ترجمه‌های متعددی به زبان انگليسی از مقاله‌ی مشهور کانت «در پاسخ به پرسش: روشنگری چيست؟» موجودند. مترجم اين ترجمه‌ها را در اختيار داشته و از آنها سود برده است. علاوه بر اينها متن آلمانی مقاله‌ی کانت را در مجموعه آثار کانت (ويراسته‌ی ارنست کاسيرر و همکارانش) نيز مد نظرداشته است. کاسيرر مدعی است که فلسفه‌ی کانت قله‌ی فلسفه‌ی روشنگری است و در نقدی که بر کتاب هايدگر : «کانت و مساله‌ی متافيزيک» نوشته می‌گويد که کانت فيلسوف روشنگری بود و فيلسوف روشنگری باقی می‌ماند اگر اين طور باشد پس دانستن نظر کانت در باره‌ی روشنگری اهميت بسيار دارد. در اين مقاله کانت به روشن ترين وجه رويه‌ی قاطع عقلی فلسفه‌ی روشنگری و نيز خصوصيت تاريخی آن و ماموريتش را بيان می‌کند. فلسفه‌ی روشنگری در برابر بينش قرون وسطايي، که ادعا می‌کرد قدرت خود را از اعتقاد به وحی انبيای بنی اسراييل وعيسی بن مريم به دست می‌آورد و عمدتاً از طريق سنت و حکومتهای تئوکراتيک پشتيبانی می‌شد، بينش ديگری را می‌گذارد که بر خرد و قدرتهای فهم استوار است. انديشه‌ی اساسی که زير ساخت همه‌ی گرايشهای روشنگری است اين اعتقاد است که فهم بش<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[a4  UU U  ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D9%84%D9%83%D9%85zwnj%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D9%84%D9%83%D9%85zwnj%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87</comments>
<pubDate>Thu, 02 Apr 2009 02:38:21 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D9%84%D9%83%D9%85zwnj%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87</guid>
<description><![CDATA[همچنان كه در شماره دو «قانون» می‌نویسد: «معنی قدرت قلم را هنوز اهل ایران درست ملتفت نشده‌اند. زیرا كه درجه قدرت قلم بسته به درجه آزادی قلم است. در هر دولتی كه مردم ماذون هستند افكار حسنه خود را به طرزهای حسنه بیان نمایند قلم فضلا بهترین مشعل ترقی است... جمیع تنظیمات و ترقیات دنیا و كل نعمات استقلال و شوكت ملل حاصل قدرت قلم است اما كدام قلم به قلمی كه به حكم قانون مختار صرف باشد.»این تاكید او بر خود مختاری فرد از جلوه‌های بارز لیبرالیسم ملكم است، همچنان كه تاكید او بر اولویت عقل انسانی، چنانكه هر چند ملكم عامل اصلی پیشرفت را «علم» می‌داند اما «علم» را نیز حاصل «عقل» بشر می‌داند. در گزارشی كه آخوندزاده از صحبت‌های ملكم ارائه می‌دهد ملكم به او می‌گوید: «سعادت و فیروزی نوع بشر وقتی رو خواهد كرد كه عقل انسانی كلیتا خواه در آسیا، خواه در اروپا، از حبس ابدی خلاص شود و در امورات و خیالات تنها عقل بشری سند و حجت گردد و حاكم مطلق شود نه نقل.»(16)<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U  s U s s]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%8A%D9%83%D9%86</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%8A%D9%83%D9%86</comments>
<pubDate>Tue, 31 Mar 2009 17:57:22 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%8A%D9%83%D9%86</guid>
<description><![CDATA[فرانسيس بيكن (Francis Bacon (۱۶۲۶ ـ ۱۵۶۱ را به عنوان پيامبر علم جديد و بنيانگذار «فلسفه علم» مي شناسند. وي از پديدآورندگان و پيشروان «تجديد حيات فرهنگي» اروپا به شمار مي رود. بيكن سعي كرد در برابر منطق متعارف زمانش ـ يعني منطق ارسطويي و مشايي ـ منطق جديدي را ارائه كند و بدين منظور كتاب «ارغنون نو» را نگاشت. وي انديشه هاي بيهوده عصرش را شناخت و با قدرت و جرأت به نقد آنها پرداخت. اين فيلسوف برجسته انگليسي خلاف جريان زمانه اش حركت كرد و با پشت كردن به نظامهاي علمي و فلسفي رايج عصر خود، توانست در دنياي علم و فلسفه انقلابي به پا كند. اما با وجود همه اين تلاشها، فلسفه او، آن وسعت، جامعيت و نظم شايسته و بايسته را نداشت تا در تاريخ فلسفه، فلسفه اي تحت عنوان «فلسفه بيكن» شكل گيرد، ولي به طور غير مستقيم انديشه هايي را متحول كرد كه آنها چرخهاي جهان را به حركت درآوردند. بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه او مسير انديشه بشر را عوض كرد و افكار عالمان و انديشمندان بعد از خود را در جريان جديدي هدايت كرد. «جان درايدن»، شاعر و منتقد انگليسي، درباره بيكن نوشت: «جهان تنها علم كنوني اش را مديون بيكن نيست، بلك<br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[a4U UU  Ua4U U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85zwnj%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86zwnj%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85zwnj%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86zwnj%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7</comments>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 19:11:20 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85zwnj%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86zwnj%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7</guid>
<description><![CDATA[در نمونه‌هایی می‌توان نشان داد که چگونه دشمنی با عرب ما را نسبت به اسلام عجین‌شده در ما کور کرده. یا طور دیگر بگویم: چگونه می‌خواهیم اضمحلال در اسلام را در دشمنی با عرب جبران نماییم، در حالیکه سلطه‌ی عرب را در همان صدر اسلام با حکومت‌های ایرانی طاهریان، صفاریان و سامانیان درهم می‌شکنیم،‌ اما هرگز دیگر از اسارت درونی اسلام نمی‌رهیم. آنچه واقعیت تاریخی و منطق رویداد آن باید به ما بیاموزد این است که قیام‌های ایرانی برضد اسلام، یا برضد عرب، یا برضد هر دو، بمنزله‌ی واکنشی از فرهنگ دینی ما، فرهنگی که در چهارسد سال دوره‌ی ساسانی‌اش عنصر دینی با اطلاقی پیش از آن بی‌سابقه تبلور سیاسی ـ ‌دولتی یافته بوده،‌ نمی‌توانسته‌اند دینی نبوده باشند. شواهد بزرگ و بارز آن قیام دینی مقنع و قیام دینی‌ ـ ‌ملی بابک. به‌همین اندازه مسلم اما مهمتر از آن این است که نیرومندترین و خطرناکترین مقاومت‌های ایرانی بر ضد دین و قوم تازی را فاتحان عرب به‌دست و دستیاری عناصر ایرانی سرکوفته‌اند، از جمله جنبش بابک خرم‌دین به‌دست افشین و قیام مازیار با تسلیم وی توسط برادرش کوهیار به عمال معتصم خلیفه عباسی. اینگونه پدیده‌ها را<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UU  U   UU]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C</comments>
<pubDate>Sun, 15 Mar 2009 09:43:47 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[شاید خوانندگان این مطلب از خود بپرسند كه بین اشرافزاده ای مثل امینی كه با بزرگترین رجال قرن بیستم ایران منسوب و ظرف چند دهه با تمامی سیاستمداران نامی این كشور محشور بوده و آخوندزاده ای كه اگر توفان انقلاب اسلامی برنخاسته بود و جامعهٌ ایران را زیرورو نكرده بود، حتی در بین همسلكان خود نیز گمنام میماند، چه وجه شبهی هست كه بتوان همزادشان نامید. درست است كه نه خاستگاه طبقاتی این دو یكسان است، نه تحصیلاتشان، نه مسلكشان، نه نظامی كه به آن خدمت كرده اند، نه مراتبی كه طی نموده اند و نه حتی خلق و خوی آنها. ولی بین این دو شباهتی عمیق و اساسی هست. این دو نفر با فاصلهٌ زمانی نزدیك به چهل سال، به یكسان و با نادرستی تمام از فرصتی كه شور آزادیخواهی مردم ایجاد كرده بود برای رسیدن به قدرت سؤاستفاده كردند و در این میان عطش جاه طلبی خویش راارضاء نمودند. مردم با گرویدن به این دو به هدف خویش كه دستیابی به آزادی و دمكراسی بود نزدیك نشدند. آنچه نصیبشان شد فقط شبههٌ نزدیكی بود كه بعد از مدتی رفع شد. امینی و خاتمی در حقیقت درخشانترین نمونه های كلاهبرداری سیاسی در ایران معاصرند، نمونه های آن كسانی كه مردم گاه <br/><br/>1 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U U  a4UUU U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%9F%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87zwnj%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%9F</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%9F%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87zwnj%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%9F</comments>
<pubDate>Tue, 10 Mar 2009 20:06:22 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%9F%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87zwnj%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%9F</guid>
<description><![CDATA[فاجعه‌ی کنونی اسلام دشمنی دیرین با عرب را چنان در ما زنده و تداعی کرده است که از «حمله‌ی دوم عرب» سخن می‌گوییم. چه رابطه‌ای برای ما میان عرب و اسلام وجود دارد که غلبه‌ی سراپاگیرِ مجدد اسلام موجب این تداعی شده است؟...اما اگر چنین پاسخی به خاطر ما خطور کرده ‌بود، در وضع حاضر نیز از «حمله‌ی دوم اسلام» می‌گفتیم. ... بلکه چون نمی‌تواند بفهمد که اسلام به عرب زور داده و او را زورگو کرده بوده است، نه بعکس. یعنی اگر زورگویی ذاتی اسلام نمی‌بود اصلاً عربیتی بوجود نمی‌آمد و ما از موهبت الاهی اسلام محروم مانده بودیم!... چرا ما اسلام را می‌خواهیم و فاجعه و فجایع اسلامی را از چشم عرب می‌بینیم؟ علت و محمل این نشانه‌گیری عوضی چیست؟...خطرناکتر از ترکیب اسلام و عرب، تفکیک این دو از هم به سود رخنه‌ی درونی اسلام بوده است، که ایرانیان را از آنپس در این دین سترده از تجاهر عربی مستحیل می‌سازد و بدینگونه ایرانیت آن‌ها را در خویش می‌گوارد...اما معنای این امر که عباسیان با حمایت از روال و گرایش شعوبی نیز رقیبان اموی خود را از میدان بدر می‌کنند و خود بر مسند قدرت می‌نشیند برای فرهنگ ایران این است که مردم این سر<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UU     UUUU U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87--%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87--%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4</comments>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 07:20:55 EDT</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87--%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4</guid>
<description><![CDATA[آن چه که پس از هر انقلابی شکل می گیرد، یعنی بازسازی قدرت و سلطه، همواره سایه بر خودِ انقلاب، چون پدیداری خاص و مُفرَد، می اندازد. رخدادِ انقلاب، در استقلال، تمایز، تک بودی و ویژگی اش، با پسا انقلاب اشتباه می شود... انقلاب زمانی آغاز می شود که قدرت مطلقه متزلزل می شود، فرو می پاشد و قیام مردم وضعیتِ خلآ قدرت یا آزادی را به وجود می آورد. انقلاب زمانی به پایان می رسد که فضای خالی قدرت دوباره اشغال می شود، قدرت جدید برقرار و آزادی های موقتی نسخ می شود. انقلاب، لحظه ی کوتاه آزادی و رهایی از قدرت و سلطه ی آن است. در فاصله ی زمانی میان فروپاشی قدرت میرنده و برآمدن قدرت جدید. قدرتی که خود را برخاسته از انقلاب می خواند. قدرتی که به نام انقلاب و به بهانه ی حفظ و تداوم انقلاب، کمر به سرکوب و نابودی انقلاب می بندد. این را «دولتی شدن انقلاب» یا «یخبندان انقلاب» نیز نامیده اند(6).انقلاب ایران با نخستین تظاهرات ادواری بر ضد رژیم شاه، از دیماه 1356 (ژانویه 1978) آغاز می شود و با رفتن شاه و آمدن خمینی یعنی با عادی سازی(normalisation) سیاسی توسط قدرت جدید و تشکیل شورای انقلاب، در آغاز 1358....<br/><br/>6 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ UU  U U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B4%D9%83-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B4%D9%83-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F</comments>
<pubDate>Mon, 12 Jan 2009 04:14:06 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B4%D9%83-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F</guid>
<description><![CDATA[هر ایرانی پس از هزاروچهارسدسال اسلامیت جسمی‌ و روحی نخست باید به‌خودش ظنین شود و در نتیجه به‌ریشه‌های فرهنگی‌اش، به‌ریشه‌های فرهنگی كه او نیز به‌نوبه‌ی خود نشانه‌ی بی‌ثمری و نازایی آن است‌. باید بدگمانی را از خودش آغاز كند كه مسطوره و مخرجی منفرد از رویداد تاریخ ایران اسلا‌می‌ست‌. باید از سرگذشت برونی، درونی، شخصی، خانوادگی و اجتماعی خودش آغاز كند، تا برسد به‌گونه‌ها و نهادهای احساسی، ذهنی و روحی دیگرانی كه چون او منفرداتی زنده از این تاریخ و فرهنگ‌اند و چنین رویدادی را به‌نوبه و به‌گونه‌ی خود مستند ‌می‌سازند‌. باید در هرچه از فرهنگ دینی و ملی‌اش ‌می‌بیند، ‌می‌شنود و ‌می‌خواند به‌تردید بنگرد، برای آنكه عموماً و معناً جز داستان‌پردازی، نقالی و رجزخوانی نبوده است‌. میان این نمایش‌ها حتا یك مورد نمی‌توان یافت كه پرسیدن را در ما برانگیزد و ذهن ما را برای اندیشیدن بپروراند‌. باید بنا را براین بگذارد كه قرن‌ها افسون‌زدگی، نابخردی، منگی جبلی‌شده، نیرنگ، خوش‌خدمتی و راحت‌طلبی، همراه با خواری و سست‌عنصری در برابر خودكامگی‌ها و پیشوایی‌های فردی و فرقه‌یی دست‌به‌دست هم داده‌اند تا این فرهنگ و م<br/><br/>3 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U  UsU  U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B6%D8%AF-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B6%D8%AF-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C</comments>
<pubDate>Sun, 11 Jan 2009 05:26:45 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B6%D8%AF-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[بنظر من، تا زمانی که روشنفکران ايران در نيابند که در برابر حکومت اسلامی دينکاران در کشورمان، بدون توسل و ابرام بر سکولاريسم (که آلترناتيو هر حکومت ايدئولوژيک است) هرگز نمی توان به پلوراليسم و دموکراسی رسيد، مطرح ساختن شعار «دموکراسی خواهی»، بعنوان نخستين اولويت مبارزه، راه را  بر جا افتادن انواع سوء تفاهم های اختراعی اصلاح طلبان حکومتی می گشايد. بعبارت ديگر، حکومت دينکاران در ايران، و جناح های مختلف آن، همواره از اينکه مخالفانشان خواست سکولاريسم را به کناری نهاده و خواهان دموکراسی شوند استقبال می کنند و همواره آماده اند تا با ايجاد بحث های انحرافی مختلفی همچون «مردمسالاری اسلامی» وقت مردم و رقبا را تلف کرده و بر سر قدرت باقی بمانند.به اعتقاد من، در مرحلۀ کنونی از مبارزات ملت ايران، اولويت کاری روشنفکران ما عبارت است از تبليغ سکولاريسم، گسترش آگاهی های ايجابی نسبت به آن در ميان توده ها و نشان دادن اينکه در فقدان حاکميتی سکولاريستی نه رسيدن به کثرت گرائی و تساهل و تحمل ممکن است و نه وصول به آرزوی بزرگ دموکراسی و برقراری حکومتی ملی که تک تک آحاد ملت ايران صاحب آن باشند. تا اين فک<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U U   U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85</comments>
<pubDate>Thu, 08 Jan 2009 04:28:46 EST</pubDate>
<dc:creator>majidepress</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85</guid>
<description><![CDATA[بدنه اصلی میراث ادبیات فارسی از شعر قوام گرفته است و در بین قالب های شعری، قصیده یکی از مهمترین هاست. این قالب بیشتر برای مدح شاهان و سلاطین و پیامبر و امامان بکار می رفته است. به ندرت شاعری می توان یافت که قصیده ای در مدح پیامبر نگفته باشد یا حداقل می توان گفت تنها اثر شاعرانی بر جای مانده است که چنین قصیده ای سروده باشند. به همین دلیل در میان اینهمه مدح و ثنای شاهان و سلاطین و زور مندان و البته پیامبر و امامان اثری از ادبیات سکولار و مردم گرایانه نمی توان یافت و در برابر کوه عظیم ادبیات عرفانی اندک سخنی از ستایش عقل و خرد سنجش گر می توان یافت که البته استثنا هایی وجود دارند. از جمله معدود شاعران دوره مشروطه چون ایرج میرزا، ملک الشعرا بهار، عارف قزوینی و علامه دهخدا از شعر استفاده اجتماعی و سیاسی بسیار تاثیر گزاری نمودند. این بزرگ مردان توانستند از ادبیات برای پیشبرد اهداف ترقی خواهانه خود سود ببرند ولی امروزه می بینیم که شعر دوباره به عرصه سنتی خود بازگشته و کسی به کاربرد ترقی خواهانه شعر بطور جدی توجهی نمی کند. من سعی کردم به عنوان یک مبتدی و علاقمند به عرصه ادبیات قصیده ای با اند<br/><br/>3 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UUU   Us - U U U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AA%D9%87--%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%85---%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AA%D9%87--%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%85---%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86</comments>
<pubDate>Thu, 08 Jan 2009 04:28:12 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AA%D9%87--%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%85---%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86</guid>
<description><![CDATA[به نظر من رایج شدن اصطلاح «سکولاریسم» دو دلیل دارد. اول اینکه در این دوره کلمات خارجی که وارد فارسی میشود به دلایل بدیهی بیشتر از زبان انگلیسی اخذ میشود. که البته این دلیل چندان مهمی نیست. دلیل دوم نوعی نرمش و ابهام است که اصلاً در خود مفهوم «سکولاریسم» موجود است و باید با آن پرداخت. اگر من «لائیسیته» را بر «سکولاریسم» مرجح میشمارم به چند دلیل است. اول از همه اینکه بیشتر رو به عمل سیاسی دارد تا به نظریه پردازی و به جای اینکه به بحث های طولانی و مهمتر از آن به مغلطه پردازی میدان بدهد توجه را به نتایج عملی کار معطوف میسازد. دیگر اینکه لائیسیته در کشوری دارای اکثریت قاطع کاتولیک پیدا شده و رشد کرده که به موقعیت ایران با اکثریت شیعه بسیار شبیه است. از اینها گذشته لائیسیته متضمن موضعگیری دولت است در برابر درازدستی مذهب ولی سکولاریسم بیشتر با داوری دولت بین مذاهب طرف دعوا مناسبت دارد. در جاییکه مثل ایران با یک مذهب مسلط طرف باشیم نمیتوان فقط نقش داور را به دولت محول کرد. باید از آن توقع دخالت و تضمین آزادی برای مذهبیان و لامذهبان راداشت. دولت لائیک میباید در برابر مذهبیان خود نقش م<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[U ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%84</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%84</comments>
<pubDate>Wed, 07 Jan 2009 03:58:52 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%84</guid>
<description><![CDATA[ادعایی دیگر که خیلی هم خودش را جدی می‌گیرد، آن است که در پس چهره‌ی تشیع و عرفان واکنشی ایرانی بر ضد اسلام می‌بیند! این تز به شگرد کسی می‌ماند که به قصد تخریب جرگه‌ای در آن رخنه کند و یکی از کوشاترین اعضای آن شود! هر قدر بیشتر فکر کنیم چگونه می‌توان تشیع و تصوف را حربه‌ی فکری ایرانی در برابر اسلام شمرد، کمتر سر در خواهیم آورد! منشأ اولی در واقع «حقانیت پایمال‌شده»‌ی جانشینی یک فرد است،‌ با تمام نتایج و عواقب اجتماعی وخیمی که بر آن مترتب بوده، و انگیزه و غایت وجودی دومی تبری از هرچه هست و نیست برای وصول به «حق و حقیقت اسلام». اینکه هر دو عمدتاً در موجودیت جسمی و روحی ایران اسلامی‌تحقق یافته‌اند، هرگز دال بر درستی تز یاد شده نیست. کجای تشیع که فرقه‌ای اسلامی است و کجای تصوف که در ماهیت خود رویگردانی از جهان و آدم است و جز این ساینده‌ی زمختی‌های اسلام،‌ می‌تواند حربه‌ی ایرانی بر ضد اسلام باشد؟ و اساساً ایرانی اسلامی چگونه و از کجا می‌خواهد و می‌تواند محملی برای مقابله با اسلام داشته باشد؟ حقیقت درست عکس این است: در واقع تشیع و تصوف حربه‌ی مضاعفی‌ست که از اختلاف‌ها و کشمکش‌ها،‌ از تنگناها<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ U :  Ua4a4  sU U   Us U a4a4  ss]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C--%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8Czwnjrlm-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%8A%D8%B7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D9%85%DB%8C-zwnjrlm%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%8A%D8%AF</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C--%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8Czwnjrlm-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%8A%D8%B7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D9%85%DB%8C-zwnjrlm%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%8A%D8%AF</comments>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2009 03:34:40 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C--%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8Czwnjrlm-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%8A%D8%B7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%85-%D9%85%DB%8C-zwnjrlm%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%8A%D8%AF</guid>
<description><![CDATA[رئيس بنياد باران به اشاره به متفاوت بودن برخی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران با قانون اساسی ساير‌‏کشورها، از اصل ولايت‌‏فقيه به عنوان يکی از اين تفاوت‌‏ها ياد کرد و يادآور شد: نظريه فقهی- کلامی امام (ره) در مورد ولايت ‌‏فقيه کم و بيش روشن است. ايشان در سال های ۴۶-۴۷ درس‌‏هايی را در اين زمينه داشتند که توجيه‌‏کننده حرکت‌‏هايی بود که از چند سال قبل به رهبری ايشان شروع شده بود و اين مسائل مطرح بود که آيا روحانيون می‌‏توانند در سياست دخالت‌‏کنند و آيا در عصر غيبت چيزی به نام حکومت مبتنی بر دين می‌‏تواند تحقق يابد؟وی‌‏ افزود: امام خمينی (ره) می‌‏گفتند که می‌‏توان اين کار را انجام داد و پاسخی به گرايش ‌‏های خاصی بود، که دين را جدا از سياست می‌‏دانست و اصلًا دخالت علما و روحانيون در‌‏سياست را ناروا می‌‏دانست و پيشنهاد بی‌‏تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه می‌‏کرد. ايشان در عمل هم بطور روشن، پيشنهاد جمهوری اسلامی را دادند.رئيس دولت اصلاحات با بيان اينکه در آن ‌‏پيش ‌‏نويس قانون اساسی هم اصل ولايت فقيه وجود نداشت، اظهار داشت: قطعا تناقضی ميان جمهوريت و اسلاميتی که ايشان با ولايت فقيه م<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ - U  s  s  ss s   s]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7---%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D8%A8-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%D9%8A-%D9%88-%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%8A-%D8%AA%D8%B7%D9%87%D9%8A%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7---%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D8%A8-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%D9%8A-%D9%88-%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%8A-%D8%AA%D8%B7%D9%87%D9%8A%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86</comments>
<pubDate>Sat, 03 Jan 2009 03:50:18 EST</pubDate>
<dc:creator>Derakht</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7---%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D8%A8-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%D9%8A-%D9%88-%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%8A-%D8%AA%D8%B7%D9%87%D9%8A%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86</guid>
<description><![CDATA[با تدقيق در تاريخ سياسي / اجتماعي ايران متوجه مي‌شويم كه وضعيت خاص جغرافيايي اين كشور خصلتي را به ايرانيان بخشيده كه در آن برخي ضد ارزشهاي اخلاقي در طول مسير قبح زدايي گرديده و به خصيصه‌اي عادي تبديل شده‌اند. وضعيت خاص ژئوپليتيك و  ژئواستراتژيك ايران و زيست مدام بحراني مردمان اين سرزمين درسايه‌ي جنگ بابيگانگان ويافراز و فرود خونين سلسله‌هاي پادشاهي كه تمامي مصيبتها و آلام آن بر سرمردم ايران آورده مي‌شده ـ به ناچار ايرانيان را مجبور ‌كرده آني را نشان دهند كه بيگانه‌ي مسلط و يا قوم حاكم طالب آن بوده است. در نتيجه‌ي استمرار اين وضعيت، خصلتِ عدم نمايش چهره‌ي واقعي به خصيصه‌اي تبديل شده تا «منِ ايراني» با انتخاب آن از فشار و هزينه‌هاي مترتب بر خويش بكاهد. «كارل گوستاويانگ» به اين مكانيسم عنوان «پرسونا» (ماسك) داد. پرسونا، كمك مي‌كند از قباحت رفتار آدمي كاسته شود و چهره‌ي مقبولي از فرد نشان داده شود. ريا، پرسوناي تاريخي جهان سومي‌هاست. «ريا» گرچه فعل و رفتاري مذموم شمرده مي‌شود اما در واقع در كردار و گفتار ما چنان ريشه دوانيده كه «مدلول» آن بار ارزشي دارد و هر كس تلاش مي‌كند با اين رويكرد <br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[  UU  U U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C</comments>
<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 20:27:51 EST</pubDate>
<dc:creator>majidepress</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[مقایسه مختصری بین شرایط ایجاد دوره رنسانس و نحوه عقب نشینی دین در برابر آزادی خواهی در اروپا و شرایط آزادی خواهی در محیط اسلامی-شیعی ایران.<br/><br/>3 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ U   ,      UU   U UU (U U)]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA--%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%86%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA--%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%86%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1</comments>
<pubDate>Sat, 13 Dec 2008 08:14:02 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA--%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%86%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1</guid>
<description><![CDATA[يکي از واژه‌ها يا فعل‌هايي که در فارسي معني معادل خويش را تقريبا از دست داده پرستيدن است که آن هم، معني خويش را هنوز در واژه پرستار به خوبي حفظ کرده است.... و به همين شيوه، در زمان باستان از پرستيدن، اسم فاعل پرستار پديد آمده است، و چون پرستار به معني خدمت گذار است پس مي‌بايستي که اصل فعل يعني پرستيدن، به معني خدمت کردن بوده باشد....و نيز اين شعر گفتگوي رودابه است با خدمتگزارانش. هنگامي که راز دلدادگي خويش را به زال، با آنان درميان مي‌گذارد: ورا، پنج ترک پرسـتنده بود / پرســـتنده و مهـــربان بنـده بود بـدان بندگان خـردمند گفت / که: بگشاد خواهم، نهان از نهفت شما يک به يک راز دار منيد / پرســـتنده و غمــگســـار منيــد مي پرست يا کسي که مي‌بايد به خم مي‌خدمت کند، تا آن به کار رس...مهمان پرست، يا کسي که در برابر آيين‌هاي دور ايرانيان از ميهمان پرستاري مي‌ک...بت پرست، يا کسي که در بت خانه‌ها نگهداري و خدمت بت‌ها را مي‌کردند چرا که بت نياز به خاک روبي، نظافت، تعمير.... دارد! شه پرست بندگان و خدمت کاران ويژه پادشاه...در دين اسلام پيوند انسان با خدا، پيوند عبد (بنده) با معبود (خداوندگار و <br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ U U!]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85</comments>
<pubDate>Tue, 09 Dec 2008 05:23:48 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85</guid>
<description><![CDATA[در سایت سکولاریسم نو مطلبی دیدم راجع به فدرالیسم با این عنوان که « دربارۀ خطر فدراليسم در ايران »  مشتاقنه آنرا خواندم تا ببینم نگارنده چه خطری  در فدرالیسم می بیند و به چه دلیل؟ خطر را می توانستم پیش بینی کنم اما دلیل را خیر. چیزی که در این نوشته در کلیتش یافتم این بود: ...در بررسی این گفتار نکاتی چند به نظرم می آید:نکته اولم این است که فدرالیسم تنها از نوع فدرالیسم آمریکایی نیست که در آن دولتهایی با هم ترکیب شده باشند و  ایالات متحده را ساخته باشند یا مانند شوروی سابق اتحاد جماهیر باشند. کانادا، هند و آلمان هم فدرال هستند ولی در کانادا استان وجود دارد نه ایالت به معنی آمریکایی آن. در مدل فدرالیته آمریکایی، وظایف مشخصی بر عهده دولت مرکزی گذاشته شده است مثل دفاع ملی یا امور خارجه و باقی امور به عهده دولتهای محلی گذاشته شده است. به این معنا دولت مرکزی اختیاراتش محدود و دولتهای محلی اختیارات نامحدود دارند. در نوع دیگری از فدرالیسم این گزینه ها جابجا است. یعنی توسط قانون اساسی وظایف مشخصی برای دولتهای محلی تعریف می‌شود  و مابقی به دولت مرکزی واگذار می شود. از این دید دولت مرکزی اختی<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UU  UU  -    U U  UUUU]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%DB%80-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8---%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%DB%80-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8---%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C</comments>
<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 13:19:46 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%DB%80-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8---%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[از نظر ما ستارخان، باقرخان، رضا شاه پهلوی، محمد رضا شاه پهلوی، دکتر محمد مصدق و دکتر شاپور بختیار شخصیت ها و قهرمانانی هستند که هر کدام بخشی از جامعه ایران را حول نام خود گرد آورده اند.ما می توانستیم نامهای دیگری را هم باین اسامی اضافه کنیم، یفرم خان ارمنی، سردار اسعد بختیاری، آیت اله بهبهانی، احمد قوام، خلیل ملکی، دکتر صدیقی، داریوش و پروانه فروهر، قره العین، و.........ولی بهر حال درست یا غلط، ما بر این باوریم که این شخصیت های منتخب ما، هرکدام بیش از سایرین رهبری بخشی از جامعه را بعهده داشتند و هر کدام بنوعی و در حد خود در جامعه مطرح بودند. انتخاب ستارخان و باقرخان جنبه سمبلیک دارد و نشانه اعتقاد ما و همچنین اعتقاد و احترام این شخصیت ها بقهرمانان و مبارزین صف اول مشروطه خواهی میباشد.ما در حقیقت «رضا پهلوی» را ادامه دهنده راه این شخصیت ها میدانیم و مواضع و آرمانهای او را ترکیبی از اعتقاد به تجددگرائی و اقتدار ایران و همچنین احترام وی و پایبند بودنش به آرمانهای آزادیخواهی و دموکراسی خواهی این پیشینیان کشورمان میدانیم.<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[  U U    U  - s UU]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4---%D8%AB%D9%85%D9%8A%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4---%D8%AB%D9%85%D9%8A%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</comments>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2008 04:44:11 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4---%D8%AB%D9%85%D9%8A%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[آيا اين دوستانی که ستون استدلال هايشان را بر چنين بنايی استوار کرده اند نمی دانند که اين آرای خاموش همان کسانی هستند که در دوران اصلاحات حبس کشيدند، از تحصيل محروم شدند، روزنامه هايی که داشتند يا دوستش داشتند توقيف شد، از حقوق اجتماعی و سياسی محروم شدند و بعد هم به راديکاليسم متهم شدند و تمام گناه ناکامی اصلاحات به نام آنها نوشته شد... و هيچ کدام اينها به مردی که نامش احمدی نژاد است ربطی نداشت.با اين طبقه نمی توان به زبان سلبی و از موضع بالا سخن گفت چرا که در درک واقعيت های جامعه استعداد عجيبی دارد.با اين طبقه نمی توان با صدای بلند و پر از شور و حرارت سخن گفت چرا که می داند در عرصه سياست اگر خرد را واگذارد و بر احساس تکيه کند سرخوردگی محتومی انتظارش را می کشد.از سوی ديگر اخيراً در تبيين اصلاحات توسط رئيس جمهور سابق آمده است که مردمسالاری که او می گويد با ليبرال دموکراسی هيچ قرابتی ندارد. از بين بردن اين توهم همان کاری را خواهد کرد که تقليل جامعه مدنی جان لاک و استوارت ميل به کنش های سياسی طلحه و زبير انجام داد.<br/><br/>3 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[ U U U / UU  / :   ]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B9%D8%B0%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85--%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B3%D8%B1--%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B9%D8%B0%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85--%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B3%D8%B1--%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF</comments>
<pubDate>Sun, 30 Nov 2008 07:49:42 EST</pubDate>
<dc:creator>Derakht</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%B9%D8%B0%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85--%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B3%D8%B1--%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF</guid>
<description><![CDATA[وقتى توجیه اخلاقى پذیرفته نباشد، راه براى مدافعه و توجیه ایده‏ئولوژیک بازمى‏شود. در بخشهایى از جناج چپ در اروپا و آمریکا از مدتها پیش نوعى فرهنگ سیاسى‏عذرتراشى براى سازمانهاى تروریستى قدیمى - از قبیل ارتش جمهوریخواه ایرلند، جبهه‏آزادى‏بخش ملى [الجزایر]، سازمان آزادى‏بخش فلسطین و مانند آنها - وجود داشته است.استدلالها تازگى ندارند و تکرارشان از ۱۱ سپتامبر تاکنون تعجب‏آور نیست. با این حال، مهم‏است که این دلایل را دقیقاً ببینیم و صریحاً رد کنیم. نخستین عذر این است که ترور آخرین چاره است. در تصویرى که رسم مى‏کنند مردمى‏ستمدیده و تلخکام دیده مى‏شوند که دیگر هیچ راهى ندارند. به هر اقدام سیاسى قانونى دست‏زده‏اند، همه امکانها را امتحان کرده‏اند، همه جا شکست خورده‏اند تا بالاخره به جایى رسیده‏اندکه هیچ راهى به غیر از توسل به اهریمن تروریسم باقى نمانده است. یا باید تروریست شوند یاهیچ کار نکنند. پاسخ ساده این است که، با توجه با آن اوصاف، بهتر است هیچ کار نکنند. ولى‏این جواب براى آن عذر کافى نیست.<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

<item>
<title><![CDATA[UsU s  s UU s! - UU  UU U]]></title>
<link>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D9%8A%DA%A9-%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%8A%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA---%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C</link>
<comments>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D9%8A%DA%A9-%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%8A%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA---%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C</comments>
<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 12:44:52 EST</pubDate>
<dc:creator>majnoun</dc:creator>
<category>اندیشه</category>
<guid>http://haraaz.net/story.php?title=%D8%AA%D9%81%DA%A9%D9%8A%DA%A9-%D8%B3%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%8A%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA---%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C</guid>
<description><![CDATA[مژگان ثروتی محصل دکترای جامعه شناسی درآلمان است و در جامعه شناسی دین و توسعه به پژوهش و تحقیق مشغول می باشد. چندی پیش مقاله ای از مژگان ثروتی تحت عنوان &quot;کمپین یک میلیون امضاء روایتی از بیرون، جنبش صد ساله زنان ایران از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی&quot; منتشر شد که از نگاه دیگری به نقد «کمپین یک میلیون امضا» پرداخته بود. این مورد بهانه ای شد تا بخواهم با نظرات او بیشتر آشنا شده و با وی به گفتگو بنشینم.------------نتواستم کامل خلاصه سازی کنم. مطالب آگاهی دهنده و در عین حال سازنده ای دارد. در کنار لزوم جدایی دین از سیاست جدایی اقتصاد را هم مطرح می کند و آنرا لازمه رشد نهاد های مدنی می داند. می گوید اگر اقتصاد از سیاست جدا نشود سیاست فاسد می شود و مشروعیتش کم می شود, برای کسب مشروعیت هم دست به دامان فکر عمومی که جه مشخصه آن دین است می شود.از راه دین وارد سیستم می شود.سکولاریسم یا لاییسیته باید بر مبنا روشنگری یا نقد خرد گرااز دین باشد.ایشان مطالبی می گویند که به نظر من اهمیت روشنگری و نقد خرد گرای دینی را نشان می دهد. ایشان سروش را در این مقوله خرد گرا قرار نمی دهند. از این منظر<br/><br/>2 Vote(s) ]]></description>
</item>

</channel>
</rss>
