چگونه بايد پيش رفت؟
- ... اولين شرط، امکان ايجاد فضای انتخابات آزاد در ايران است و اولين شرط انتخابات آزاد اين است که من حق داشتهباشم بگويم: رفراندوم بر سر «جمهوری اسلامی آری يا نه». تکليفمان را با اين رژيم از طريق دمکراتيک مشخص کنيم. اگر باور داريم که اکثريت مردم ايران خواهان اين رژيم نيستند، طبيعی است که مرحلهی بعدی، پيشبينی نظام بعدی است. انتخاب يک مجلس مؤسسان، در آن دوران گذار؛ يک حکومت موقت بايستی تشکيل شود، يک دولت موقت، يک دولت ائتلافی برای ادارهی امور موقت کشور در يک زمان حداکثر يک سالونيمه. در اين فاصله احزاب سياسی تشکيل میشوند، مطبوعات آزاد هستند، مردم ايران دائم از بحثهای احزاب سياسی آگاه خواهند شد و شرايط انتخابات اولين مجلس مؤسسان که برای پرداختن به تعريف و طرح قانون اساسیی آيندهی نظام دمکراتيکی که میخواهيم و اميدوارم مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر باشد؛ فراهم میشود. اگر بخواهم نظرخاص خودم را بگويم، دو قانون اساسی که از نظر متن ۹۹ درصدش مشابه است؛ يکی در قالب مشروطهی پادشاهی، يکی در فرم جمهوری و نهايتا با جزئياتی متفاوت درانتخابات رياست جمهوری، يا فرض کنيد نخستوزير به معرض رأی عمومی گذاشته میشود و در يک رفراندوم ثانوی، آن قانون اساسی پيشنهادی و فرم نهائیاش از طريق رفراندوم دوم تثبيت شده و تعيين نوع نظام و محتوای آينده نظام از اين طريق تصويب میشود. مرحلهی آخر، فاز انتخابات اولين مجلس دمکراتيک نظام جديد خواهد بود و انتخابات تشکيل اولين دولت حکومت جديد. احزاب سياسی هم همانطور که گفتم در يک سالونيم آمادهگی يارگيریها و تبليغاتشان را داشتهاند.
انگاره توتاليتاريسم از جامعه، يکانی يکلخت است در خود و به خود بسنده از آنجا که به واسطه قدرتی تعريف میشود که به خود و در خود بسنده است. و بدينسان بر زمينه زنجيرهای درهم از فرايندهای همزمانِ همگونگردانی جامعه و دولت از سويی و همگنسازی سراسری جامعهای در خودبسته و وابسته به قدرتی درخود فروبسته از سوی ديگر، سيستم توتاليتاريسم برپا میشود. اينکه چنين هدفی در نهايت دستنيافتنی است يک چيز است، شناخت سازوکار آن يک چيز ديگر. در سيستم توتاليتر قدرت سياسی میخواهد جامعه را يکسره و چه بسا از هيچ بيافريند و اين خواست که چندوچونش جز بر خود او هويدا نيست و چونوچرا برنمیدارد در هر لحظه از اين آفرينش میخواهد که همه چيز جامعه برايش رو باشد و نمايان. اما همه جامعه هيچگاه به تمامی در مشت قدرت نمیگنجد و هميشه از گوشه و کنار به مدد روابطی گسترش میيابد که منطق خود را دارند و از چنگ قدرت میگريزند. از همين رو در جامعهای با حکومت همه جا حاضر و ناظر، هيچکس دل آسوده نيست. هرکسی در هرکجای پايگان اجتماعی، چه مستقيم به دستگاه حکومت وابسته و چه غير مستقيم، نمیتواند از عواقب آنچه میکند و میگويد و میپندارد بيمناک نباشد چون معيار نهايی برای سنجش هر کردار و گفتار و پنداری با آنچه بايست کرد و گفت و پنداشت از همگان پوشيده است. اينجاست که در جهان ساختگیِ توتاليتاريسم، ترس چگونگیِ بودن در جهان و شيوه نگرش به آن میشود. پس آنجا که ترس چنين کارکردی میيابد حتماً با شکلی از اشکال توتاليتاريسم روبهرو هستيم.
در این فاز نافرمانی مدنی -که ما اکنون در آن قرار داریم- در صورتی که حکومت برخورد خشونت آمیز کند, حق دفاع به عنوان حق طبیعی انسانی محفوظ است. اگر تا حدی قوه قضاییه مستقل وجود داشت این احتمال بود که خشونت گران مربوطه دادگاهی و توبیخ شد, این راه حل می توانست در نطر گرفته شود که از حق دفاع مختارانه فعلن صرف نظر کرد تا از خشونت خودشان برای سست کردن نیروهای سرکوب استفاده کرد. در واقع با این راه حل می شود از خشونت بیشتر طرف مقابل جلوگیری کرد یا آنرا کاهش داد. چیزی که خامنه ای همواره به طور دانسته زیر بارش نرفته است.
اما از آنجایی که ما در این شرایط قرار نداریم صرف نظر کردن از حق دفاع باعث خشونت ورزی بیشتر هم می شود. در این شرایط عدم خشونت نقش بازدارندگی خشونت را نخواهد داشت. یک هدف خشونت گران ایجاد ارعاب و پراکندن جو ترس است. منش النصر بالرعب است. اگر عدم استفاده از حق دفاع بخواهد مستند شود به اینکه اگر دفاع شود این عمل خشونت آمیز است و سبب می شود طرف مقابل بیشتر خشونت کند آنگاه در اصل قضیه عدم خشونت دارد از همان تخم ترسی که حکومت دنبال پراکندنش است تغذیه می شود. یعنی خشونت نمی کنیم چون می ترسیم که طرف مقابل بیشتر خشونت کند. با نشان دادن این ترس داریم به طرف مقابل می گوییم که سلاحش کارگر است و طبیعتن او نیز وقتی ببیند سلاحش کارا است تشویق می شود که بیشتر از آن استفاده کند. وقتی عده ای از خود دفاع می کنند در واقع نشان می دهند که این خشونت برای ترساندن کارایی ندارد. به این ترتیب دفاع از خود در جهت بازدارندگی از اعمال خشونت کار می کند.
این پرسشها و تأملاتی كه مستقیم یا غیرمستقیم از آنها ناشی میگردند باید در فعالیت ذهنیمان جدی گرفته شوند، باید ما را رها نكنند. ما باید با آنها درآویزیم و از این مجرا در فراز و نشیب گذشتهای كه ما را تا كنون امروزیمان ساخته است درنگریم. یعنی باید با خودمان، با خود تاریخیمان درافتیم تا شاید رفتهرفته نیروی اندیشیدن در ما جوانه زند و بشكفد. شاید از این لحاظ روزی ورزیده و زورمند شویم، شاید!
از آنفلوانزا تا گرمایش زمین و از فرگشت گونهها تا اثرپذیری برنامههای واکسیناسیون؛ هر جا که بنگرید، «حاشاگران» حضوری آشکار دارند: «هیچ اسم هارپ را شنیدهاید؟»؛ «افشای راز بشقابپرندهها برای ناسا سنگین تمام خواهد شد»، «اصلاً کی گفته زمین گرم میشود؟»؛ «اینشتین، بمب اتم را طرح زد»، «آپولو از سر تا ته دروغ بود» و ... . همه خوب اینها را شنیدهایم؛ از صبح تا شب، از خانه تا خیابان، ... از علم تا سیاست. اما چرا اغلب مردم از قبول مدارک سر باز میزنند؟ از چه نمیهراسند؟ اصلاً چه هدفی دارند؟
این نخستین بخش از سلسلهمقالاتی ویژه پیرامون «انکار» از نظرگاه دانش است. انکار چیست؟ چه جذابیتی برای مردم دارد؟ چگونه آغاز و چگونه شایع میشود؟ و در نهایت عکسالعمل شایستهی ما چیست؟ در نخستین گام، «انکار» را تعریف میکنیم....
فرق یک شکاک و منکر چیست؟ ...
انکار، عملاً محصول یک طرز فکر، یا اعتقاد مذهبی است که در آن سرسپردگی به باورها بر مدارک ارجحیت دارد. در اینصورت، اول نوبت باورهاست و چون دلایل ایجاد این باورها مطرح شود، آنگاه این دلایل چنان در طوفان «ایمان» فرد بادافشان میشوند که باور نخستین، بیصدمه جان به در بَرد....
در ایران نسبت به این مفهوم جهالت وجود دارد! و یک عامل جهالت، همین روشنفکران دینی هستند. حال لازم است خودشان را تصحیح کنند. لازم است کمی کتاب بخوانند. یعنی آنها لغت را غلط بهکار میبرند و در این مورد عوامفریبی میکنند. پیش از این در آثاری که نوشتهاند- و هنوز موجود است- سکولاریسم را برابر با غرق شدن در فساد، غرق شدن در امور دنیوی و دور شدن از معنویات میدانستند.
من به روشنفکر دینی کاری ندارم، بلکه دارم سکولاریسم را توضیح میدهم. روشنفکران دینی ابتدا باید کتاب فقاهت را کنار بگذارند، کمی کتابهای جدید را بخوانند و ببینند در مورد چه دارند صحبت میکند. قبل از این که بیایند در این مورد توضیح بدهند، لعن و نفرین کنند، تهدید کنند و یا مرزگذاری کنند، ابتدا ببینند موضوع چیست.
صحبت بر سر جهانبینیهای فلسفی نیست. صحبت بر سر آن نیست که ما در بارهی جهان و آخرت، چه نظرات غائیای داشته باشیم؛ صحبت سر کهریزک است، صحبت سر اوین است، صحبت سر زنانی است که کتک میخورند.
همهی اینها به یک سیستم تبعیض برمیگردد. این سیستم تبعیض حتی شامل مسلمانان هم میشود؛ تا جایی که یک سنی نمیتواند در تهران برای خود مسجد درست کند و یا مسجدش را در مشهد خراب میکنند، این سیستم تبعیض به همه آزار میرساند و سیستم تبعیضی است که مشخصهی حکومت دینی است.
منشور آقای موسوی هم درآمد. تا آنجا که مربوط به سکولارها می باشد, آن قسمتی هست که به حفظ استقلال نهاد دین از دولت اشاره می کند. این رابطه مشخصن دوطرفه نیست و به معنی حفظ استقلال نهاد دولت از نهاد دین نمی باشد. حفظ استقلال نهاد دین یعنی اینکه نهاد دین مانند حوزه علمیه ساختار تصمیم گیری و سازماندهی درونی خود را داشته باشد و دولت (به معنای 3 قوه) در آن نقشی ایفا نکند. این به این معنا نیست که دولت هم چنان باشد, یعنی دولت می تواند وابسته باشد. به عنوان نمونه تاریخی هم می توان به مشروعه شیخ فضل الله نوری اشاره کرد. که حوزه علمیه مستقل بود ولی دولت به واسطه نظارت 5 آخوند وابسته به نهاد دین می شده است. در کنار این قضیه «خرد جمعی توحیدی» هم هست که مکمل این قضیه می باشد. به نظر می رسد ایشان پلورالیسم دینی سروش را برداشته اند و به جای دین, توحید را ....
این را هم سکولار های محترم باید در نظر بگیرند که هر گروه سیاسی وقتی راه حل می دهد و در شرایطی موضعی می گیرد, راه حلی است که آن جبهه را به هدف خود نزدیک می کند و این الزامن بدین معنی نیست که برای بقیه هم همینگونه باشد. در بعضی مواقع باید این راه حل ها تعدیل شوند. به عنوان نمونه می توان به سرانجام و مسیر پیموده شده توسط جنبش در این یک سال اخیر توجه کرد. اگر اهداف سیاسی غیر آنچه که اصلاح طلبان پیگیری کردند, پیگیری می شد طبعن مسیر پیموده شده و دستاوردهایش هم به گونه ای دیگر بودند. چه بسا اگر اصلاح طلبان از همان فردای انتخابات دنبال حفظ ج.ا نبودند, الان ج.ا در کار نبود.
متن سخنرانی در واشنگتن ـ 24 خرداد 1389
با سلام خدمت خانم ها و آقايان هموطنان عزيزم در واشنگتن
بسيار خوشحالم که بمناسبت انتشار دو کتاب جديدم، با دعوت محبت آميز گردانندگان کانون دوستداران فرهنگ ايران در واشنگتن، و به همت دوستانم خانم شهرهء عاصمی و آقای تقی مختار، فرصتی به من داده شده که ساعتی چند را در خدمت شما باشم و دربارهء آنچه که مرا به بر پا داشتن سايت «سکولاريسم نو» و انتشار اين دو کتاب، يکی با عنوان «مبانی سکولاريسم نو» و ديگری با عنوان «سکولاريسم نو برای ايران»، کشانده و واداشته سخن بگويم.
اصل قضيه بسيار ساده است: ما سی و يک سال است که مبتلای به يک حکومت مذهبی شده ايم که، به نام ارزش ها و شريعت الهی خود، دمار از روزگار دو سه نسل در آورده و راه حلی جز خواستاری اضمحلال و انحلال اش برای ما باقی نگذاشته است. پس، توجه داشته باشيد که من، در واقع، بيشتر برای مخاطبان مسلمان و غيرمسلمانی که خواستار انحلال حکومت اسلامی و جانشين شدن يک حکومت غيرمذهبی (و نه ضد مذهبی) هستند سخن می گويم و می نويسم و، البته در عين حال، می کوشم تا ديگرانی را هم که به اين گزينه با ديدهء ترديد می نگرند قانع کنم که به جمع ما بپيوندند. پس، کوشش هاي من در دو جهت حرکت می کنند. از يکسو، بعنوان عضوی از گروهی که اجازه بدهيد اسمشان را بگذاريم «انحلال طلبان»، دنبال راه حلی برای ايجاد توافقی گسترده و ملی بر مطرح کردن خواست «انحلال حکومت اسلامی» هستم و از سوی ديگر می کوشم تا سمبهء استدلالی و نظری اين گروه را ـ در حد اطلاع و دانش و سواد مختصرم ـ هرچه بيشتر پر زور کنم. اين دو کتاب هم در واقع حکم اسلحه ای برای بکار برده شدن در آن دو جبهه را دارد. از يکسو در نخستين شان کوشيده ام همدلان
قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند
چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند
همه ازحجرهها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند
گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند....
هراز به معنی رودخانه است, جایی که در آن رود ها و جویبارها به هم می پیوندند وبا جاری شدن خود آزادی را در عین باهم بودن تجربه کنند. ایرانیان لاییک و دموکرات برای این پایگاه همانند چشمه های این هراز می باشند. امید است با با این رودخانه بتوانیم قدمی برای یک ایران آزاد برداریم.