از خانواده دیکتاتورساز تا جامعه دیکتاتورپذیر
بخش دوم
خانواده نه تنها محل زایش، هبوط، تجربه، پرورش و قوام یافتن شخصیت آدمی است بلکه گذرگاه، مأوا و مأمن بس مهم و معتبری است که وضیعت روانی و اجتماعی وی را رقم می زند. جایگاه، نقش و اعتبار آن به حدی است که می توان انسان را محصول خانواده دانست. چنین است که، میزان برخورداری و تجربه ی استقلال در رای، آزادی در عمل، رشد اراده، گسترش تعهد، مسئولیت، انتخابگر بودن، خودمختارانه عمل کردن، سازنده و روبه رشد بودن، تمایل عمیق به اعتلای روانی، رشد ویژگی های برتر انسانِی، برخورداری از بهداشت و سلامت روانی، ایثار، عشق، همدردی، فداکاری، دلسوزی، ترحم، و…. از یک طرف، و از طرف دیگر، عناد و عصیان علیه ارزشهای جامعه، روابط مخرب با دیگران، بی مسئولیتی، بی تفاوتی، اقتدرار طلبی، اضافه خواهی، بیماری های روانی، دگم و بسته بودن، سرسپرده و مطیع گشتن، مستبد و خودکامگی، کینه، حسد، فریب و نیرنگ، چاپلوسی و تملق و غیره در خانواده شکل گرفته و تقویت می شود. اگر چه نباید فراموش کرد که آدمی توانایی پشت پا زدن به هر آنچه که عامل سد کننده ای در فرا روی رشدش محسوب می شود را دارد، هرچند که با تمام وجود به تجربه نشسته باشد. همین توانایی نیز به نحوی از انحا در خانواده درک، تجربه و یاد گرفته می شود. بنابراین خانواده می تواند نقش محوری در رشد تمام جنبه های زیستی ـ روانی ـ اجتماعی داشته باشد. در حوزه روانشناسی خانواده ما با تقسیم بندی های مختلفی مواجه هستیم، اما اغلب روانشناسان با تقسیم بندی زیر توافق نظر دارند.
خانواده مستبد
استبداد در خانواده و جامعه، ریشه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دارد. در خانواده با تضعیف نقش زنان در همه عرصه های اجتماعی و متکی ساختن آنان به م
به من نشان ندهید.
بعدها که از زندان آزاد شدم کتابی خریدم به نام «هویت» که مشروح همان برنامهء تلوزیونی بود . نویسندهء آن کتاب علاوه بر متون پیاده شده از برنامهء هویت ، بنا به ابتکار و عقیدهء خود ، بخشهای مفصل دیگری را نیز در افشاگری علیه آنچه را که «انحراف و خطر روشنفکران» برای کشور دانسته بود ، بر آن افزوده بود و فهرستی از آن «روشنفکران و نویسندگان منحرف و خطرناک» را نیز با شرح سوابق و ذکر جملات و نقل قولهایی از آنها ، به عنوان سند ، در بخش پایانی کتابش گنجانده بود ... ه سرعت مشخص گردید که رهبری آن گروه تبهکار را فردی بنام سعید امامی – معروف به سعید اسلامی – عهده دار بوده است (اینجا) به تدریج جزئیات بیشتری از اعمال و سوابق آن جماعت خودسر منتشر شد و معلوم گردید که تهیه کنندگان واقعی برنامهء هویت و ناشرین کتاب هویت نیز کسی جز سعید اسلامی (امامی) و دوستانش نبوده اند . کتاب هویت توسط انتشارات حیان منتشر شده بود و تدوین کننده و نویسندهء توضیحات و تفصیلاتش نیز شخصی بنام دکتر مهدی خزعلی بود .
به من نشان ندهید.

این نامه مردم روستا را از ترک روستا منصرف میکند و باعث میشود تا آنها مطمئن شوند که حملهای در کار نخواهد بود. اما در روز 11 شهریور ماه روستا محاصره میشود در حدود ساعت یک بعد از ظهر، حدود صد نفر ملبس به یونیفورمهای سپاه با اسلحههای ژ3و قمه وارد روستا میشوند محمود مستورزاده روحانی روستا که متوجه نیت عوامل مسلح شده بود قرآن را بر میدارد و از آنها میخواهد تا شفاعت قرآن را قبول کنند و از کشتار مردم صرف نظر کنند، اما افراد مسلح وی را میکشند و سپس سرش را میبرند. کسانی که توانستند خود را پنهان کنند و یا اینکه بگریزند جان سالم بدر میبرند و بقیه ساکنان روستا که 68 نفر بودند، در عرض سه ساعت قتل عام میشوند. افرادی که توانسته بودند از روستا فرار کنند به کوهستان بوداخ پناه میبرند.
اقدامات و تحقیقات بعد از کشتار
ابوالحسن بنی صدر که در آن زمان روزنامه انقلاب اسلامی را در اختیار داشت در چند سطر به این فاجعه پرداخت و عاملین این جنایت را افرادی خارجی و خارج از مرز قلمداد کرد.
...
فضلالله صلواتی نیز به بی خبر ماندن دولت موقت از این رویداد و سایر موارد درگیریهای مرزی اشاره میکند.
حمزه شريفي 15 ساله دانش اموز سال سوم راهنمائي درباره انچه ساعت يك بعدازظهر روز 11 شهريورامسال گذشت اینچنین میگوید:
...تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادري، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانهها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد انها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند و سرش را بري
به من نشان ندهید.
کارمندان روابط عمومی اصلاح طلبان كه به اقتضای شغل خود می كوشند تا از رهبران این جناح چهره ای هرچه مقبول تر به دیگران عرضه بدارند گفتگویی با كروبی ترتیب داده اند تا وی را گامی به جدایی دین و دولت نزدیك كنند و اگرنه پشتیبانی از سكولاریسم، لااقل این تأییدیه را از او بگیرند كه اگر مردم حكومت سكولار بخواهند با آن مخالفتی نخواهد داشت. البته همین مانده بود كه شیخنا بگوید اگر مردم هم خواستند من جلویش می ایستم! ولی به هر حال همین كه گفته و بالاخره بعد از اصلاح طلبان خارجه نشین هم گفته، خود نشانۀ دیگری است از این امر كه علیرغم بی حركتی ظاهری جنبش اعتراضی، خواست جدایی دین و دولت نه فقط مانند تیزاب پایه های مشروعیت حكومت را خورده بلكه سرمایۀ مخالف نمایان اسلامگرا و اصلاح طلب نظام را هم مورد تهدید قرار داده است و صورت معیار حداقل برای جدی گرفته شدن در میدان مبارزه را پیدا كرده است. همه درك كرده اند كه برای ماندن در این میدان باید به این سو رفت و این شعار اساسی را كه نقش تعیین كننده خواهد داشت، به نحوی پذیرفت .
به من نشان ندهید.