چگونه بايد پيش رفت؟
- ... اولين شرط، امکان ايجاد فضای انتخابات آزاد در ايران است و اولين شرط انتخابات آزاد اين است که من حق داشتهباشم بگويم: رفراندوم بر سر «جمهوری اسلامی آری يا نه». تکليفمان را با اين رژيم از طريق دمکراتيک مشخص کنيم. اگر باور داريم که اکثريت مردم ايران خواهان اين رژيم نيستند، طبيعی است که مرحلهی بعدی، پيشبينی نظام بعدی است. انتخاب يک مجلس مؤسسان، در آن دوران گذار؛ يک حکومت موقت بايستی تشکيل شود، يک دولت موقت، يک دولت ائتلافی برای ادارهی امور موقت کشور در يک زمان حداکثر يک سالونيمه. در اين فاصله احزاب سياسی تشکيل میشوند، مطبوعات آزاد هستند، مردم ايران دائم از بحثهای احزاب سياسی آگاه خواهند شد و شرايط انتخابات اولين مجلس مؤسسان که برای پرداختن به تعريف و طرح قانون اساسیی آيندهی نظام دمکراتيکی که میخواهيم و اميدوارم مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر باشد؛ فراهم میشود. اگر بخواهم نظرخاص خودم را بگويم، دو قانون اساسی که از نظر متن ۹۹ درصدش مشابه است؛ يکی در قالب مشروطهی پادشاهی، يکی در فرم جمهوری و نهايتا با جزئياتی متفاوت درانتخابات رياست جمهوری، يا فرض کنيد نخستوزير به معرض رأی عمومی گذاشته میشود و در يک رفراندوم ثانوی، آن قانون اساسی پيشنهادی و فرم نهائیاش از طريق رفراندوم دوم تثبيت شده و تعيين نوع نظام و محتوای آينده نظام از اين طريق تصويب میشود. مرحلهی آخر، فاز انتخابات اولين مجلس دمکراتيک نظام جديد خواهد بود و انتخابات تشکيل اولين دولت حکومت جديد. احزاب سياسی هم همانطور که گفتم در يک سالونيم آمادهگی يارگيریها و تبليغاتشان را داشتهاند.
به من نشان ندهید.
در ماه دسامبر گذشته، سه موسسه معتبر آمریکائی و اسرائیلی هر کدام بطور جداگانه و با دعوت از کارشناسان و متخصصان نظامی و سیاسی، سناریوی حمله نظامی اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران را بصورت نمایشی به اجرا درآوردند تا در حین اجرای آن، با عواقب نظامی و دیپلماتیک این عملیات آشنا شوند. دانشگاه هاروارد، موسسه Institute for National Security Studies در تل آویو و موسسه معتبر بروکینگز در آمریکا برگزار کنندگان این "بازی جنگی" بودند. (جمع بندی این سه نمایش را در اینجا مطالعه فرمائید(.
این تغییر بسیار مهم، یعنی رها کردن نظریه همزیستی و دفاع از راهبرد بازدارندگی، نتیجه مستقیم جنبش مردمی در ایران است که استراتژی همزیستی را باطل کرد و دو ستون اصلی و پایه های آنرا درهم شکست. پایه اول "همزیستی" روی ثبات جمهوری اسلامی و قدرت روز افزون آن در منطقه قرار گرفته بود، همانطور که در مورد چین بود. اما وقایع اخیر بخوبی نشان داد که حکومت ایران در داخل کشور ضعیف، بی ثبات، تکه تکه و بدون آینده است و در منطقه نیز در حال ضعیف شدن میباشد. انتخابات عراق و شکست نوری المالکی تنها یک نمونه از آثار ضعیف شدن حکومت ایران در منطقه است. بنابراین نمی توان با حکومت رو به افولی که فردایش معلوم نیست بطور استراتژیک به همزیستی رسید.
دومین پایه و ستون نظریه همزیستی این بود که رژیم ایران برای سازش و معامله با غرب آماده است. ولی شکست مذاکرات ژنو نشان داد که این رژیم حاضر به سرکشیدن جام زهر و دست کشیدن از برنامه هسته ای و سیاست های مخرب خود در منطقه نمی باشد. با ضعیف شدن رژیم در داخل کشود که نتیجه مستقیم جنبش مردمی است، احتمال سرکشیدن این جام زهر بازهم کمتر شده است. زیرا فقط یک رژیم یکپارچه و قدرتمند میتواند تصمی
به من نشان ندهید.
اسماعيل نوری علا
پراکنده شدن آحوندها از اصفهان در دو موج انجام گرفت: يکی در دوران محاصره اصفهان بوسيله افغان ها و يکی هم در دوران نادرشاه افشار و اصلاحات مذهبی ضد آخوند ناتمام او. موج اول مقصدی داشت به نام عتبات عاليات اما روند موج دوم موجب پراکندگی علمای اواخر عهد صفوی در سراسر ايران شد.
در رابطه با موج اول هجرت ها، می توان به اين نکته جالب اشاره کرد که علمای امامی عهد قاجاريه و پهلوی اغلب يا نام هائی همچون بروجردی، گلپايگانی، آشتيانی، محلاتی، خوانساری، خمينی و... دارند و يا شجره حانوادگی شان را می توان تا اينگونه شهرها به عقب برد. پرسش اين است که چرا يکباره در فاصله پايان عهد صفوی و آغاز عهد قاجار اين شهر های کوهپايه ای غرب ايران از لحاظ توليد «علما» ی امامی اينقدر فعال بوده اند؟ و واقعيت آن است که اينگونه نام های پيوند دهنده افراد به شهرها هميشه يک نکته مهم را از ديد ها پنهان می کنند. علمائی که در آن دوران گذار در اين شهرها ساکن بودند هيچکدام اصليت محلی نداشتند و در واقع جزو آخوندهای فراری از اصفهانی بودند که با رسيدن به کوه های غرب ايران (که جهان صفوی شيعه را از جهان عثمانی شيعه کش جدا می کرد) نتوانسته بودند به پيشروی خود به سوی عتبات ادامه دهند و، بدينسان، در شهرهای دامنه های شرقی کوه ها گير کرده و ساکن شده بودند. فرزندان آنان به زودی اسم های پيوند دهنده به اين شهرها را بخود گرفتند و به آن نام ها مشهور گشتند. کافی است تا شجره نامه خانوادگی يکی از علمای برخاسته از گلپايگان و خوانسار و بروجرد و محلات را بگشائيم و ببينيم که چند نسل قبل شان از کجا بوده اند.
به من نشان ندهید.
میترا فرهمند (اسرائیل)
يهوديان ايرانی در اسرائيل با برگزاری جشن هائی به استقبال نوروز و عيد پسح شتافته اند و همزمان با آن، کنسرت هائی نيز برای شادی بخشی به جشن های يهوديان ايرانی درحال برگزاری است.
يهوديان ايرانی مقيم اسرائيل که شمار جامعه خود را حتی گاه بيش از ۲۰۰ هزار نفرنيز برآورد می کنند، جشن های نوروز ايرانی را که امسال با جشن پسح (عيد فطير يهوديان) نيز تا حدی همزمان شده، بويژه در مرکز اسرائيل برگزار می کنند.
جشن فطير يهوديان ايرانی از اول آوريل، دوازدهم فروردين آغاز می شود، و لذا يهوديان ايرانی با احتساب عيد نوروز، سه هفته جشن دربرابر خود دارند.
سازمان های يهوديان ايرانی و برخی از فعالان جامعه يهوديان ايرانی مقيم اسرائيل جشن های نوروزی را در سالن هائی در شهرهائی که يهوديان ايرانی الاصل بيشتر در آن زندگی می کنند، برگزار می کنند.
اين آئين ها معمولا با شعرخوانی شاعران به زبان فارسی، اجرای موسيقی ايرانی و نيز غذاهای ايرانی همراه است.
اما ديدن پرچم های اسرائيل و ايران در کنار يکديگر دراين آئين ها، جذبه ای خاص دارد. پرچمی که دراين مراسم به نشانه ايران به اهتزازدرمی آيد، پرچمی است با نشان شير و خورشيد.
به من نشان ندهید.
اخیرن بعد از اینکه آقای سروش تعریف خود را از دموکراسی دینی و تقسیم بندی خود از سکولاریسم را ارایه کرد و بحثهایی هم که پیامد آن صورت گرفته است نکتهای توجه مرا به خود جلب کرد. این نکته در مورد صفت «دینی» است....
پرسش اکنون من این بوده که آیا بکاربردن این صفت درست بوده است یا خیر؟ آیا از این واژه استفاده میکنم چون خود آنان استفاده کردهاند؟ آیا این واژه اندیشه و شیوه اندیشیدن من را نمایندگی میکند؟ مثلن چرا به جای دینی صفتهایی مانند اسلامی, مذهبی یا شیعی استفاده نمیشود؟ چه شده است که اینان به استفاده از واژه «دینی» روی آوردهاند و آیا هدفی را دنبال میکنند؟
بکاربردن واژه دینی یک اکثریت کاذبی و موهومی را در ذهن مخاطب بوجود میآورد که مبنای عمل سیاسی اینان قرار می گیرد. در واقع با این صفت اینگونه به نظر می آید که اینان نماینده و سخنگوی جامعه دینداران از همه انواع و اقسام آن هستند. این واژه دین به خودی خود شامل زرتشتی, مسیحی, یهودی, بهایی و هر دین رسمی و غیر رسمی دیگر میتواند بشود. حتا شامل ادیانی هم می تواند بشود که از نظر اسلام دین محسوب نمیشوند. شامل کسانی هم می شود که یک خدای شخصی برای خود دارند. این گروه در واقع با بکار بردن واژه «دین» خود را در جایگاه متولی ادیان معرفی میکنند. بعد از تثبیت و جا افتادن این مرحله در یک سطح بالاتر خود را در نقش متولی معنویات جامعه جا میزنند و از جا این ببعد مرز بندی سیاسی اینان شروع می
به من نشان ندهید.
آيا هيچ از خود پرسيده ايد که چرا در ادبيات معمول و رايج سياسی و روزنامه نگاری، اغلب می بينيم که، مثلاً، از «رژيم تهران» سخن گفته می شود اما کسی از «رژيم پاريس» سخنی به ميان نمی آورد؟ و اگر هم به چنين موردی بربخوريم با تعجب از خود می پرسيم که «رژيم پاريس» ديگر چه صيغه ای است؟ می خواهم بگويم که در اين واژۀ «رژيم» راز و رمزهائی نهفته است که گشودن آنها پيچيدگی های برخی از معانی ظاهراً بديهی اش را آشکار می سازد.
اگر به معنا و تعريف فرهنگ واژگانی «رژيم» مراجعه کنيم می بينيم که آن را بصورت «روش يا سيستمی برای حکومت و اداره کردن» تعريف می کنند که می تواند به يک فرد، يک گروه، يک دولت يا يک کشور مربوط شود. به عبارت ديگر، اين واژه را، در معنای عام اش، می توان در مورد همۀ روش های حکومت و اداره، و نيز سيستم های حاکميت و مديريت بکار برد. اما همۀ ما به تجربه دريافته ايم که برخی از واژه ها، به هنگام کاربرد روزمره، از «عاميت» خود می افتند و معناهائی اختصاصی می يابند.
به من نشان ندهید.
تصویری جدید جلوی چشمان شما مینشیند: ندا با وجود اینکه رفته است، هنوز برای ما قهرمانی میکند. قهرمان تصادفی ما، هنوز هم دست از بت شکنی بر نمیدارد، هرچند ناخواسته. ندا با نگاهش اسطوره نظام اسلامی و مقدس مابی ش را شکست. حالا دوباره اسطوره دیگری را از اخلاق مداری اسلامیستهای «خوب» میشکند و آنها را رسوا میکند. برخلاف گفته مسیح، ندا کشته نشد، بلکه اسطوره دیگری را نابود کرد.
به من نشان ندهید.
ما هرگز چيزها را نمی يابيم، بلکه همواره در پی يافتن چيزهائيم
پاسکال – انديشهها
«سکولاريسم» گمراه کننده
در زمانی که بسياری از نظريه پردازان غربی، حداقل از نيمهی دوم سدهی بيستم، سکولاريزاسيونی را که مقولهی ابداعی مسيحيت و کليسای مسيح است و مدرنيته آن را در توضيح فرايند برآمدن خود به کار برده است، مورد بحث و بازنگری قرار دادهاند و اعتبار آن را به دليل ابهامات و چند معنايیاش به زير پرسش بردهاند، در جنبش سياسی کنونی ايران، برعکس، اين واژه از اقبالی بلند برخوردار شده است. «سکولار» و «سکولاريسم»، چون شعار، برنامه و هدف، در سخنوریها و بيانيهها، با استقبال روزافزون بخشی از نوانديشان دينی و اپوزيسيون غير دينی روبهرو شده است. و اين در حالی است که سی سال حکومت دينی در ايران و جنبش اعتراضی اخير مسألهی جدايی دولت و دين (لائيسيته) يا خروج از تئوکراسی را به بغرنج مرکزی مبارزهی سياسی- اجتماعی ما تبديل کرده است.
میدانيم که در غرب، پارهای از نظريه پردازان اصلی دفاع از مدرنيته و يا نقدِ آن، و نه کمترين آنها، از به کار بردن سکولاريزاسيون برای تبيين و توضيح فرايند گذار از قرون وسطی به عصر نو و به طريق اولی از به کار بردن «سکولاريسم» که اختراعی ايدئولوژيکی- آنگلوساکسونی از سکولاريزاسيون فرانسوی- آلمانی است، خودداری کردهاند. هگل، نه از واژههای آلمانی Säkularisation يا Säkularisierung، بلکه، در همه جا، از اصطلاح Verweltlichung (دنيوی شدن) استفاده میکرد. نظريهپرداز Entzauberung der Welt (جادوزدايی جهان) و فرايند تکوين خردگرايی و روح سرمايهداری در غرب، ماکس وبر، کمترين بار (تنها در سه جا در اثر مشهورش به نام اخلاق پروتستان و روح سرمايه داری) از سکولاريزاسيون و آن هم به
به من نشان ندهید.