شرکت گوگل با استفاده از آرشیو عکس مجله لایف یک گالری عکس راه اندازی کرده و میلیون ها عکس تاریخی را در اینترنت منتشر کرده است.
این عکس ها متعلق به پنج عکاس است اما بیشترین تعداد عکس های ایران اثر "دمیتری کسل" عکاس اوکراینی الااصل است.
عکس هایی که آقای کسل از دربار و برخی مهمانی های خصوصی مقام های ایرانی گرفته، نشان می دهد که او تا چه حد آزادانه در خلوت رهبران وقت ایران نفوذ داشته و فعالیت می کرده است.
بیشتر عکس ها برای اولین بار در معرض دید قرار می گیرد
حسن سربخشیان، عکاس ایرانی در مورد این عکس ها به بخش فارسی بی بی سی گفت که پس از گذشت ۵ تا ۶ دهه هنوز هم کادربندی و کیفیت عکس های آقای کسل، منحصر به فرد است..
گوگل اعلام کرده درحال اسکن کردن ۱۰ میلیون قطعه عکس دیگر از آرشیو مجله لایف است که به مرور، به آرشیو این وب سایت اضافه می شود.
گفته می شود بیش از ۹۰ درصد از عکس های موجود در آرشیو این مجله هرگز برای عموم مردم نمایش داده نشده اند و برای اولین بار گوگل این عکس ها منتشر می کند.
گوگل برای هر یک از عکس ها، سه اندازه با سه قیمت متفاوت در نظر گرفته است.
مجله لایف در سال ۱۹۳۶ توسط تیم انتشاراتی هفته نامه آمریکایی تایم منتشر شد که تماما به عکاسی خبری میپرداخت. این مجله پس از چندین بار وقفه از اواسط سال ۲۰۰۷ تاکنون منتشر نشده است.
برای دیدن عکسها بر روی لینک بالا کلیک کنید .
به من نشان ندهید.
شریعتی در تحلیل فرهنگ و جوامع غربی از زبان دشنام استفاده میکرد. در سال ۱۳۵۵ دربارهی آمریکا مینویسد:
«آمریکا! آمریکا! این بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب57.» آمریکا میخواهد از طریق ژندارمش (شاه): «جوونهای ده [ایران] را، همه جاکش بار بیاره، زنهای ده را و دخترهای ده را، همه روسپی و بدکاره58.»
مدلل بودن یا نامدلل بودن سخن شریعتی محل نزاع نیست، زبان او مهم است. شریعتی یکی از افرادی بود که به وفور از این زبان استفاده میکرد.
به من نشان ندهید.
از روز يکشنبه که قوه قضاييه ايران اعلام کرد فرزاد کمانگر، شيرين علمهويی، علی حيدريان، فرهاد وکيلی و مهدی اسلاميان، به اتهام آنچه که عضويت در گروه های «ضد انقلاب» خوانده شده، در زندان اوين اعدام شده اند، فراخوان هايی از سوی گروه های مخالف دولت ايران برای برگزاری اعتصاب عمومی در شهر های کردنشين در روز پنجشنبه مطرح شده بود.
از اعدامشدگان، چهار نفر متهم به عضويت در گروه پژاک و يک نفر نيز به ارتباط با انفجار حسينيه شيراز متهم شده بوده اند.
وبسايت خبری جرس، نزديک به اصلاحطلبان، نيز گزارش داده است که بازار شهرهای مهاباد، اشنويه، سنندج، بوکان، سقز، مريوان و کامياران به حالت تعطيل درآمدند، ادارات نيمهتعطيل شدند و در برخی از شهرها، همچون کامياران دانشآموزان به مدرسه نرفتهاند.
عکس ها و ويدئوهای ارسالی از برخی شهرهای کردنشين نشان می دهند که کرکره های مغازه ها در این شهرها پايين کشيده شده و بازارهای سنتی اين شهرها در روز پنجشنبه تعطيل بوده اند.
تظاهرات در سوئد و دانمارک
در همين زمينه و بر اساس گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، تظاهرات در مقابل سفارت ايران در سوئد و دانمارک به خشونت کشيده شده و تظاهرات کنندگان به سوی سفارتخانه های ايران سنگ پرتاپ کرده اند.
به من نشان ندهید.
اسماعيل نوری علا
از آنجا که دست آوردهای تجربی گروه در مجموعه ای ذهنی سامان می يابد که «فرهنگ» نام دارد، فرهنگ زندگی گله ای نيز مجموعه ای سازگار با مقتضايت و نيازهای چنين گروهی خواهد بود. به عبارت ديگر، هر انسان ِ برآمده از عالم وحش و زندگی کننده در گله های انسانی صاحب جغرافيا و فرهنگی يگانه ساز است: جغرافيای گروه من و فرهنگ گلهء من، با کارکرد شگرف حياتی اش.
مطالعات مردمشناسی نشان داده اند که کارکرد حياتی و اصلی «فرهنگ های گله ای» عبارت است از کنترل کردن و محدود کردن رشد «من ِ فردی ِ» اعضاء (بطوری که فرد نتواند از گله جدا شود)، از يکسو، و فراهم آوردن پيوند های محکم گروهی، آنگونه که فرد خود را مستحيل در جمع و «هم هويت» با آن بيابد. آداب و ترتيب ها، باورهای گوناگون، داشتن خدايان يا خدای مشترک، اشتراکات در خون و مردگان، استوره های پيدايش و تحول گروه، همه بر بنياد ارائهء اين کارکرد دوگانهء «جلوگيری از رشد غيرقابل کنترل منيت افراد» و «مستحيل کردن فرد در جمع» عمل می کنند و تا زمانی که گروه ـ گله در محدودهء جغرافيائی خود قرار داشته و روابط آن با جهان بيرون رابطه ای سودجويانه و، در عين حال، تخاصم آميز است، اين مجموعهء زيستی ـ فرهنگی بصورتی کارآمد به زندگی خود ادامه می دهد.
«فرهنگ گله ای» فرهنگ عبوديت و تسليم به گله و رهبران حاضر و غايب آن است. از من گفتن پديده ای زشت است (که در حضور تو کس نشنود که من ام!)، انسان فردانيت خود را وا می نهد ـ يا وادار می شود که وا نهد ـ تا از بيمه و تضمينی که گروه برايش فراهم می کند برخوردار شود. و آنکه نتواند اين گونه «تسليم» شود مطرود و مردود و بيگانه شده محسوب می شود. يا بايد از گروه به دور دست بگريزد و به دست ديگر «بيگانه ها» از پ
به من نشان ندهید.
او به اين پرسش که « آيا به خاطر انتقادهای شديدش نگران جان خود نيست»، پاسخ داد: «اگر قرار باشد من و يادگارهای نسل پيشين که بايد جوانترها را راهنمايی کنيم به دليل ترس از خطر کوتاهی کنيم، پس چه کسی اين کار را انجام دهد. اين وظيفه ای است که نمی توان به خاطر خطر جانی از زير بار آن در رفت. همه کسانی که تحولی فکری به وجود آوردند همين شرايط را داشتند. وقتی من کتاب توضيح المسايل را نوشتم، حتی نزديک ترين کسان من گفتند اين را منتشر نکنم و يا آن را امضا نکنم چون خطر دارد. ولی من به آنها گفتم اگر بنا باشد کسی در تاريکی مبارزه کند بايد مانند سرباز حرف خود را بزند و به ميدان بياد. اين ريسکی است که من کرده ام و قبول دارم، منتها چيزی که مرا راضی می کند اين است که حرف گفته شده است.»
به من نشان ندهید.
در سوگِ دکتر شجاع الدین شفا
زندگانی ی پر بارِ دکتر شجاع الدین شفا شخصیتِ آزادیخواه و استاد ِ بزرگ ادبیاتِ ایران، به سر آمد.
ما در سوگ ِ او خود را انباز می دانیم نه تنها با خانواده، خویشاوندان، دوستان و شاگردان ِ او، بل که با همه ی آزادگان و آزادیخواهان و دوستدارانِ فرهنگ و ادبیات ِ ایرانی.
هفدهم آوریل۲۰۱۰
بیدرکجا
شهلا و سیاوش عبقری، خسرو باقرپور، سبا و اسماعیل خویی، صمصام کشفی،...
به من نشان ندهید.
شجاع الدین شفا، ادیب، پژوهشگر و مترجم سرشناس ایرانی در پاریس درگذشت. شجاع الدین شفا در سال 1297 هجری شمسی در قم متولد شده بود. او تحصیلات عالی خود را در رشته ادبیات فارسی پس از دانشگاه تهران، در بیروت و پاریس ادامه داد و درجه دکترا دریافت کرد.
شجاعالدین شفا مترجم کتاب هایی چون کمدی الهی ِ دانته، آثاری از گوته، و آندره ژید به زبان فارسی بود. او پیش از انقلاب 57 ایران، سمت های علمی فرهنگی گوناگونانی از جمله ریاست کتابخانه ملی پهلوی را بر عهده داشت. شجاع الدین شفا از دانشگاه های رم، مسکو، اسپانیا و اتریش دکترای افتخاری دریافت کرده بود. او پس از انقلاب نیز کتاب هایی را در زمینه تاریخ اسلام و وضعیت جمهوری اسلامی نوشت.
به من نشان ندهید.
این چند روز اخیر فرصتی پیش آمد و با گفته های چند تن از متولدان دهه 60 -70 در باره سکولاریسم برخورد کردم. نکاتی در گفتار و رفتارشان توجهم را جلب کرد که در میان میگذارم اما در آغاز مطلب را با یک مقدمهای از زندگی روزمره خودمان میخواهم شروع کنم.
به من نشان ندهید.
داستان، مثل ماجرای همهء بيانيه هائی که هر روز منتشر می شوند، می توانست به همينجا خاتمه يابد. اما اشتياقی که هموطنانمان از سراسر دنيا و ايران نشان دادند موجب شد که قدمی ديگر در راستای ايجاد تشکيلاتی برای آن دسته از سکولارهای ايرانی که پشتيبان «جنبش سبز» بوده و آن را جنبشی سکولار تلقی می کردند برداشته شود. اين قدم، در طرح اوليهء خود، عبارت بود از اقدام برای گرد هم آوردن سکولارهای پشتيبان جنبش سبز در شهرهای مختلف و ايجاد «انجمن سکولارهای سبز ايران» در شهرهائی که دارای داوطلبانی برای اين مهم بودند. در عين حال، با تصور اينکه می توان منتظر تشکيل اين انجمن ها نشد و بلافاصله کار ايجاد مرکزيتی برای آنها را، با نام «شبکهء جهانی انجمن های سکولار سبز»، آغاز کرد، ديگرباره نامه ای به امضاء کنندگان بيانيه پشتيبانان و نيز 50 تن از امضاء کنندگان بعدی بيانيه، که شناخته شده تر از بقيه بودند، نوشته شده و از آنها خواسته شد که در امر تأسيس چنين شبکه ای و نيز انتخاب اعضائی برای «شورای هماهنگی» ی اين شبکه داوطلب شوند. اين بار سی و دو نفر از مدعوين پا پيش نهاده و موافقت کردند که از ميان داوطلبان عضويت در شورای هماهنگی نه نفر را بعنوان اعضاء اصلی و دو نفر را بعنوان اعضاء علی البدل برگزينند.
بدين سان روندی با مسيری دو گانه اما موازی آغاز شد. از يک سو کسانی که داوطلب تشکيل «انجمن سکولارهای سبز ايرانی» در شهرهای خود بودند به مطالعه و اقدام در اين مورد دست زدند و از سوی ديگر کار اعلام داوطلبی برای عضويت در شورا و سپس انجام انتخابات بتدريج پيش رفت. نخستين انجمن سکولارهای سبز ايران در تاريخ 6 اسفند 88 در تورنتوی کانادا اعلام موجوديت کرد و اعضاء هيئت مديره و رابط خود با شبکهء جهانی سکولار
به من نشان ندهید.