بديهی است که اگر جهانيان ببينند که واقعاً در سپهر سياسی ايران کسانی ـ کسان بسياری ـ هستند که حکومتی سکولار را طالب اند و اتفاقاً بخش تحصيل کرده و روشن جمعيت ايران را نيز همان ها تشکيل می دهند، مسلماً در سياست گزاری های خود تجديد نظر خواهند کرد. در نتيجه، چگونه می توان تنها در خفا و با پسله کاری خود را سکولار دانست اما حاضر نبود در هيچ «عمل ِ» اجتماعی ـ سياسی شرکت داشت؟
ما نبايد ملتمسانه دنبال آن باشيم که رهبرانی همچون «او با ما» براستی «با ما» باشند و صدايمان را بشنوند. ما بايد آنها را مجبور کنيم که به صدای بخش سکولار جنبش سبز توجه کرده و دريابند که اين سبز گسترده بر سراسر ايران ـ که به زودی، با سرزدن بهار، همه چيز و همه جا را به رنگ خود در خواهد آورد ـ نه سبز سيدی است، نه سبز قمر بنی هاشم، و نه سبز اصلاح طلبان مذهبی؛ سبزی ملی است که نيازی به بند و بست های مخفی با آنان ندارد.
آنها بايد بدانند که اين سبزی از دل پرچم ملی ايرانيان بيرون آمده و نشان از چهرهء صلح خواه و مسالمت جوی نسلی دارد که بر شاخه های درخت روزگار شلاق سرما و توفان را چشيده است و می خواهد تا د
به من نشان ندهید.
الان در بسیاری از تلویزیونها و سایتهایی که در مورد ایران خبر منتشر میکنند و حتی دولت ایران هم در مورد آن تبلیغ میکند این مسئله است که عدم خشونت را کاخ سفید به معترضان توصیه کرده است. معتقدند که این تفکر عدم خشونت از آمریکا شکل گرفته و الان در ایران اجرا میشود. ولی من با این امر کاملا مخالفم. بحثی که من میخواهم با هموطنانم درمیان بگذارم این است که اولا ملت ایران تمام اسناد و اخلاق عدم خشونت را همواره در خودش داشته است.
از دوره زرتشت یا دوره عرفان و حتی دوره اسلامی این تمایل خشونت پرهیزی در ایران وجود داشته است بنابر این همیشه میتوان ریشه خشونت پرهیزی را در فرهنگ خودمان جستوجو و پیدا کنیم. همان طور که هندیها هم آن را در فرهنگ خودشان پیدا کردند.
آن چیزی که جنبش مدنی ایران -حالا میخواهیم هر رنگی به آن بدهیم- را در دنیا مهم میکند، خودجوش بودن آن است. در حقیقت خودش دارد به خودش تعلیم میدهد که چگونه از خشونت بپرهیزد. اینکه ما بیاییم به این جنبش بگوییم که چگونه نافرمانی مدنی کنید؟ یا اینکه به چه سمتی بروید؟ این چیزی است که جنبش باید خودش پیدا کند. همان ط
به من نشان ندهید.
صدا و سیمای ج.ا اعتبار ندارد اعتماد مخاطب را از دست داده است. یعنی ملت او را دروغگو می دانند به خاطر همین کارایی اش را در جهت کنترل جامعه و بحران از دست داده است. این نوع برنامه ها برای جلب اعتماد مخاطب و افزایش ضریب نفوذ سخنشان در جامعه است. به بیننده اینگونه القا می کند که ما دنبال حقیقت و راه حلیم تا مخاطب به او اعتماد کند. وقتی به او اعنماد کرد حرف های خودش را به خورد او می دهد. این اعتماد و اعتبار جمع آوری شده را فردا بر ضد خودتان استفاده خواهند کرد. آن روز تنها راهی که پیش رویتان باقی می ماند این است که جنبش را از ابتدا دوباره آغاز کنید. البته اگر فرصتش را پیدا کنید. این جنبش دست آورد هایی داشته است که از آن جمله هویدا کردن ماهیت درونی رژیم برای بخش بزرگتری از جامعه است نباید گذاشت با خامه مالیدن رویش دوباره پنهانش کنند.
بگذارید مثالی بزنم ، مثلن اگر درجه اعتماد به صدا و سیما بالاتر ب
به من نشان ندهید.
وقتی پزشک باشی خیلی چیزها را از نزدیک تجربه می کنی.
در این سالها با مرگ هر بیماری غمگین شدم. در هر عملیات احیایی از ته دل خواستم بیمار زنده بماند. با هر زائویی درد کشیدم و زور زدم. از اولین نگاه شگفت هر نوزادی به وجد آمدم. از تصور دنیای پر توهم بیماران روانی متعجب شدم. از دیدن زنان کتک خورده دلشکسته شدم. از فقر بیماران رنج بردم. با درد بیماران لاعلاج درد کشیدم. با دیدن مشکلات جانبازان عظمت ایثار را حس کردم. از ضجه هر فردی که عزیزش را از دست داده بود گوشم نه، که قلبم خراشیده شد.
اما هیچگاه تصورش را هم نمی کردم که روزی هموطنانم را زخم خورده و رنجور، هراسان و لرزان از دست هموطن ببینم. آن هم به جرم حضور در خیابان در روز عاشورا.
روز عاشورا در عرض نیم ساعت بیمارستان کوچک و خصوصی ما که در تمام دوران شلوغی های اخیر بیش از روزی 3-2 مجروح به آن مراجعه نمی کرد در عرض نیم ساعت پر شد از زن و مرد، پیر و جوانی که همگی غرق خون بودند. تمام تختهای اورژانس و اتاقهای اطراف پر شد. تمام صندلی ها حتی صندلی پزشک هم پر شد. اما باز هم کفاف نمی داد حالا دیگر راهرو ها پر از مجروح بود و من تنها پزشک!
به یاد
به من نشان ندهید.
اما نکته دیگر! وقتی سخنان اخیر فردی مثل عطالله مهاجرانی را میخوانم، اینطور حس میکنم که میداند در هیچ حکومت دیگری جایی برایش نیست، مگر ادامه حکومت فعلی، از نوع نرمترش.
مطمئنا من یکی به حکومتی که دنباله حکومت فعلی باشد رای نخواهم داد. میگویند مجریان فاسد هستند. آیا همین مجریان فاسد فعلی، جوانان عاشق دهه ۶۰ نبودند؟ جوانان از جان گذشته؟ همانها که پاچه بسیاری چون من را میگرفتند چون به اعتقادات آنها اعتقادی نداشتم؟
الان هم حس میکنم '۵ تن' دارند به زبان بیزبانی، حد انتظار جامعه را میرحسین و خاتمی و کروبی پایین می آورند. البته تجدید نظر در روش مقابله با حاکمیتی که مطمئنا به خواستههای میرحسین و کروبی تن نخواهد داد، میتواند کار جالبی باشد، اما آیا بر اساس نیازهای نسلهایی است که قربانی نسل این '۵ تن' شدهاند؟
من گمان نمیکنم بتوانم بگویم که جنبش فعلی عملا به عقد رهبران سه گانه در آمده باشد. فکر میکنم این جنبش آزادتر از آن است که در گذشته و "ولایت فقیه" ترمز کرده باشد.
به من نشان ندهید.
به عبارت دیگر کوهنوردی از دامنه کوه آغاز می شود و نه از قله؛ البته به صراحت بگویم جمع ما (و یا دست کم می توانم از زاویه دید خودم سخن بگویم) با کسانی که ارزش های دینی و اسلامی را به سخره می گیرند، از اساس با انقلاب اسلامی مخالفند و دل در گرو سلطنت دارند و یا مثل مجاهدین خلق کارنامه ای تباه از آن ها بر جای مانده است، نمی توان حتی به عنوان حرکت تاکتیکی هم هم راه باشد.
البته افرادی بودند که به تعبیر شما سکولار یا لائیک هستند ، یعنی گرایش غیر دینی دارند و نه ضد دینی، برخی نیز از بیانیه حمایت کرده اند. اما ما نمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باور هستند و روی سخن اصلی ما با آنان است. کسانی که گرایش غیر دینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعیتی نیستیم.
فعالان سیاسی هم که گمان می کنند در حد رهبری جنبش سبز در خارج از کشور هستند، و در این باره بیانیه هم دادند، از شناخت حد و اندازه خویش بی خبرند. و امر بر آنان مشتبه شده است.
به من نشان ندهید.
به او گفتم که جمهوری اسلامی مانند يک قلعه است که جمعی در آن زندگی می کنند و جمعی هم بر اين قلعه حاکمند. گروه های قانونی مانند نهضت آزادی و ساير احزاب قانونی، مانند خندقی هستند که دور تا دور اين قلعه کنده شده است.رسالت و وظيفه ما به عنوان يک گروه اپوزيسيون اين است که هر کسی که از رفتار حاکمان قلعه ناراضی بود و خواست از قلعه بيرون برود، طبيعتا می افتد در درون نيروهای اپوزيسيون و ما وظيفه داريم نگذاريم آنها به سمت نيروهای مقابل بروند که نيروهای برانداز هستند و آماده جذب اين نيروها هستند تا عليه قلعه فعاليت کنند.من آن روز به آن مامور امنيتی گفتم که سعی نکنيد اين خندق را پر کنيد. چون وقتی شما اين کار را بکنيد، آنهايی که از درون اين قلعه فرار می کنند بر اساس جاده ای که شما برايشان ترسيم کرده ايد، مستقيم به سمت نيروهای برانداز می روند.
الان هم همين پيام روشن و شفاف را می شود به آقايان داد. در شرايط بعدی و در فردای امروز که اين نيروهای پايبند قانون حضور نداشته باشند، کسانی سردمدار اعتراضات مردمی خواهند شد که ممکن است اساسا اعتقادی به نظام نداشته باشند.آن وقت است که نه از تاج،
به من نشان ندهید.
بر خلاف آنكه حكومت و هواداران نابكارش میكوشند وانمود سازند، لائیسیته در حكم نفی یا بی اعتبار شمردن مطلق تقدس نیست، مترادف محدود كردن آن است، راه ندادنش به جایی كه حقی بر آن ندارد. تعیین نظام سیاسی ایران امریست كه به هیچكدام پیامبران و ائمه ربطی ندارد و فقط مربوط است به مردم ایران. در اینجا باید به تقدس گفت كه حدت را بشناس و پا از گلیمت دراز نكن. راه آیندهٌ جنبش اعتراضی ایران این است. ممكن است برخی بكوشند حركتش را كند كنند ولی راهش را نمیتواند تغییر بدهند، نه برای اینكه مرجعی چنین اراده كرده، برای اینكه منطق مبارزه با نظام اسلامی همین است و از این گذشته خود نظام هم به كسی اجازه نمیدهد كه از این راه منحرف گردد.
تا به حال بسیاری این راه را در تاریكی می جستند، از اینجا دیگر هوا روشن شده.
به من نشان ندهید.