جولیان آسانژ، یکی از موسسان وبسایت افشاگر ویکی لیکس، در گفتوگو با رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی میگوید که فعالیتهای او بر اساس دیدگاه باستانی کشف حقیقت استوار است. او میافزاید که بسیاری از منابع ترجیح میدهند که اطلاعات خود را در اختیار وبسایت وی قرار دهند چون او قادر است به نحو بهتری از هویت و حقوق آنها حفاظت کند.
دیدگاه یا فلسفهای که ویکی لیکس بر آن مبنا بنا شده یک دیدگاه باستانی است و آن این است که برای اتخاذ هر تصمیم درست ابتدا باید از تمام اطلاعات و حقایق مربوط به آن آگاه شد. و برای اتخاذ یک تصمیم عادلانه باید از تمام موارد حقکشی و ظالمانهای که روی میدهد با خبر بود. به عنوان یک گروه فناور و پژوهشگر ما به خوبی میدانیم که اصلاحات بزرگ و واقعی فقط زمانی اتفاق میافتند که مردم به طور کلی و تصمیمگیران به طور مشخص واقعا از تمام حوادث و حقایق با خبر باشند.
به من نشان ندهید.
ايرج مصداقي فعال حقوق بشر، دهه ۶۰ را در زندانهاي نظام اسلامي سپری کرده. او براي كساني كه قتلعام زندانيان در سال ۶۷ را پيگيري ميكنند نام شناخته شدهاي است. مقالهها و كتابهاي او در اين ارتباط با سند و مدرك و نشاني دقيق عاملان شكنجه و كشتار جمهوری اسلامی همراه است. مصداقي در گفتگو با خودنویس گفت که غربیها عاملان کشتار را میشناسند اما بخاطر منافعشان چشمپوشی کردهاند.
او اين روزها مشغول آمادهسازي سه جلد كتاب است كه در آمريكا چاپ خواهد شد. عليرغم اين گرفتاري پيشنهاد گفتوگو را با ما پذيرفت و به پرسشهاي خودنويس پاسخ داد كه قسمت اول اين مصاحبه را ميخوانيد:
به من نشان ندهید.

در یکی از این اسناد که توسط معاون سفیر آمریکا در کابل نوشته شده، عنوان میشود که «دولت ایران گامهای جدیدی در بیثباتی افغانستان برداشته و نفوذ خود را در این کشور افزایش داده است».
بر اساس همین گزارش دولت ایران با پرداخت رشوههای کلان به برخی نمایندگان مجلس افغانستان سعی در برکناری نمایندگان اصلاحطلب این کشور دارد.
ایران که از سرنگونی حکومت طالبان به دست نیروهای آمریکایی خشنود است، هرگونه تلاش علیه دولت حامد کرزای، رئیس جمهور افغانستان را رد میکند.
در بخش دیگری از این گزارش به نقل از نیروهای اطلاعاتی ارتش آمریکا آمده است، که در ماه مارس ۲۰۰۹ یک گروه صد نفری از نیروهای غیر افغانی طالبان به منظور انجام عملیات انتحاری از خاک ایران وارد افغانستان شدند.
ژنرال استنلی مککریستال، فرمانده نیروهای ائتلاف در افغانستان نیز در ماه مه همان سال با استناد به مدارک ارتش این کشور از ورود نیروهای آموزش دیده طالبان از خاک ایران به افغانستان خبر داده بود.
در بخش دیگری از این گزارش که مربوط به فوریه سال ۲۰۰۵ است، آمده است که رهبران طالبان به منظور آمادگی برای عملیات نظامی علیه نیروهای ائتلاف در ولایات هلمند و اروزگان به طور مرتب بین ایران و افغانستان در تردد بودهاند.
همچنین در بخشی از این گزارش آمده است که دولت ایران به رهبران طالبان پیشنهاد کرده تا در ازای کشتن هر سرباز افغان مبلغ ۱۷۴۰ دلار و در ازای کشتن هر مقام دولتی این کشور مبلغ ۳۴۸۰ دلار بپردازد.
این گزارش جنجالی از کمک مالی دولت ایران به گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، نیز خبر داده است.
همچنین بر اساس این گزاش گفته میشود
به من نشان ندهید.
بنظر من اين مواضع دوگانه حکم همان فرمان «کج دار، و مريز!» را دارند و به دو اعتقاد متضاد با هم، که بطرز شگفتی آوری در يک ذهن بوجود می آيند، اشاره می کنند: رهبری در داخل کشور دچار سرکوب و فلج است و در خارج کشور هم نبايد به دنبال رهبری سازی بود! نتيجه چه می شود؟ همين بن بست فعلی و لاغير! .... بنظر من، واقعيت آن است که نيروهای سکولار (يعنی، خواستار انحلال حکومت مذهبی و برقراری يک حکومت غير مذهبی و، اصولاً، غير ايدئولوژيک) وسيع ترين و در عين حال پراکنده ترين نيروی سياسی ما بشمار می روند که در صورت ادامهء اين وضع بار ديگر قافيه را برای دهه هائی چند به حريفان مذهبی و ايدئولوژيک خود خواهد باخت....
بنظر من مهمترين موجب تفرقه در اردوگاه سکولارها وجود دو گزينه و اردوگاه پادشاهی و جمهوری است، بخصوص که جمهوری خواهان پر جمعيت تر و از لحاظ نظری مجهز ترند اما نتوانسته اند در ميان خود چهره و چهره های شاخصی را که مورد توجه نسل جوان سکولارهای ايرانی باشند بپرورانند.(1) حال آنکه پادشاهی خواهان کم جمعيت تر و، از لحاظ نظری نامجهز تر، محسوب می شوند ولی دارای يک شخصيت محوری مهم و مورد شناخت بين المللی به نام شاهزاده رضا پهلوی هستند.(2).
به من نشان ندهید.
ترجیحن به خاطر تاکید های مولف برروی کلمات خاص از منبع اصلی خوانده شود.
--------------
اكنون كه با مشكل محتوا و گونهی هستی آنچه من مینامیم از دور آشنا شدیم، میتوانیم به من اسلامی بپردازیم. اگر بنا را بر این بگذاریم كه آدم باید در آزادی و نظم پرورش یابد، نه در جبر و قهر، باید دید كه من اسلامی چنین امكانی به او میدهد یا نه. و اگر نمیدهد این من چگونه ساخته و پرداخته میشود. تا كنون بارها نشان دادهایم كه اسلام هرگز قادر به دادن چنین امكانی نیست، برای اینكه ذاتاً عاری از آن است: اسلام یعنی تسلیم محض به خدایی كه نخست و همیشه در اركان چهارگانهی توحید، نبوت محمدی، قرآن و وعد و وعیدش مطلقاً مرید است. مرید مطلق آن است كه در ارادهاش خود رأی باشد نه هرگز وابسته و مشروط: هرچه هست و به هرگونه كه هست همیشه از پیش وابسته و مشروط ارادهی اوست. قهار نام کلامی و عرفانی چنین خداییست. هرگونه تصور مقابله با چنین خدایی باید برای من اسلامی امری محال باشد. اگر چنین است پس من كه حتا امكان چنین تصوری را با مسلمانشدنش از دست میدهد یا به سبب مسلمانبودنش به دست نمیآورد، چهگونه میتواند در برابر این خدا قرارگیرد؟ به هیچگونه، یا فقط در تسلیم اسلامی، یعنی در بی من بودن. اسوالد اشپنگلر كه بینش ایرانی و اسلامی را نیز اصطلاحاً جادویی یا مغارهیی مینامد ـ و منظورش آنگونه بینشیست كه برایش كل جهان به مشیت الهی میان آغاز و پایانی معین و محتوم جریان دارد و زندگی آدمی در رباط سحرآمیز این آغاز و پایان همچون برزخی میگذرد ـ مباینت من اسلامی و آزادی را به درستی دیده و به همین معنا و منظور گفته است: «اسلام یعنی محال بودن من بعنوان نیروی آزاد در برابر خدا (تأكید از من).
به من نشان ندهید.
گزارش گروه پژوهشی آکسفورد خاطر نشان میکند که واکنش ایران به حمله احتمالی اسرائیل خروج سریع این کشور از پیمان منع گسترش سلاحهای تسلیحاتی، ان پی تی، و اقدامات عاجل برای تولید سلاح هستهای با هدف پیشگیری از وقوع حملات بعدی خواهد بود.
اقدام دیگر ایران ممکن است حملات موشکی به خاک اسرائیل، بستن تنگه هرمز و در نتیجه افزایش شدید بهای نفت خام و جمله به تأسیسات شرکتهای غربی در میادین نفتی خلیج فارس باشد.
گزارش گروه پژوهشی آکسفورد میافزاید که اسرائیل پس از دور اول حملات به تأسیسات هستهای ایران برای جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای در آن کشور مجبور خواهد شد که به طور متناوب اهدافی را در ایران مورد حمله قرار دهد. واکنش ایران به این حملات نیز طولانی مدت خواهد بود که پیامدهای منطقهای و جهانی خواهد داشت.
در پایان این گزارش آمده است که گزینههای دیگر غرب در مقابله با خطر هستهای ایران دو چندان کردن تلاشها برای حصول به یک توافق و یا پذیرش این موضوع است که ایران در نهایت صاحب سلاح هستهای خواهد شد بنابراین بهتر است که غرب از این موضوع به عنوان وسیلهای برای آغاز روند خلع سلاح هستهای در منطقه خاورمیانه بهره جوید.
به من نشان ندهید.
ترس، واکنش طبیعی انسان است در مقابل خطر. ترسیدن عامل بقای انسان است؛ واکنشیست که در بسیاری مواقع باعث حفظ جان انسان میشود. پس ترسیدن به خودیِخود بد نیست. کسانی که شجاعت را در مقابل ترسیدن قرار میدهند و گمان میکنند کسی که اصلاً نترسد شجاع است، اشتباه میکنند. کسی که اصلاً نترسد –اگر چنین کسی وجود داشته باشد- قطعاً بیمار است و برخی غدد بدن و دستگاه عصبی او مشکل دارد. چنین انسانی چون خطر را حس نمیکند و واکنش نشان نمیدهد، همواره در معرض آسیب دیدن و نابودیست. یک درجه از این وضع پایینتر، تهور است. تهور، شجاعت نیست، افراط در شجاعت است. این افراط هم مثل هر افراط دیگری مذموم است. شجاعت، صفت کسانیست که بهطور طبیعی میترسند، اما بر ترس خود غلبه میکنند. به بیان دیگر آنها بر ترس سوارند، نه ترس بر آنها. منتقدِ سیاسی هم مثل هر انسان دیگری با ترس سر و کار دارد. این ترس در دو وجه عمل میکند: ترسی که عامل آن درونیست؛ ترسی که عامل آن بیرونیست. ترس درونی، بیشتر از فرهنگ و مذهب حل شده در وجود منتقد نشأت میگیرد. فرضاً فرد مذهبی که نقدی بر ولایت فقیه مینویسد، ترس مذهبی مانع بیان تمام احساسات انسانی او نسبت به این مقام مذهبی میشود. یا کسی که از بدرفتاری با بهائیان و بیدینان انتقاد میکند بهطور ناخودآگاه از آلوده شدن به گناهی که ممکن است در آخرت باعث مجازات او شود میهراسد. این ترس درونی که موارد آن بسیار زیاد و بغرنج است مانعیست پنهان بر سر راه منتقد که غلبه بر آن به دلیل پنهان بودن کار آسانی نیست. این ترس، نه واکنش در مقابل خطر بالفعل که واکنش در مقابل خطر بالقوه است؛ خطری که منتقد ظاهراً با آن روبهرو نیست.
به من نشان ندهید.
دوستان عزيزم، از اين ديدگاه که می نگريم می بينيم که حکومت اسلامی، در فاصلهء ده سالهء تير 1378 تا خرداد 1388 تنها توانسته است مطرح شدن علنی خواستاری انحلال حکومت مذهبی و برقراری حکومتی سکولار را به تعويق بياندازد و، در راه اين تعويق، جان بهترين فرزندان کشورمان را پر پر کرده است. اما خواست ملت ما، که برخواسته از تجربهء حکومت اسلامی است، در اين ده ساله تغييری نکرده است: ملت ايران خواستار برچيدن حکومت ايدئولوژيک ـ مذهبی فرقهء اماميه و برقراری حکومتی سکولار است.
بنظر من، اين آن صدائی است که بايد بوسيلهء هر بلندگوی دانشجوئی خارج کشور منعکس شود. شما صدای دانشجويان و جوانان دلزده و بيزار از حکومت مذهبی در همهء اشکال آن هستيد و من از اين بابت بسيار شادمانم و به شما تبريک می گويم که نخستين انجمن سکولارهای پشتيبان جنبش سبز ايران در شهر شما بوجود آمده و پيشآهنگ شبکهء جهانی سکولارهای سبز ايران شده است و رئيس آن نيز يکی از استادان دانشگاه خود شما، يعنی آقای دکتر فرخ زندی، است.
به من نشان ندهید.
جنبش مردمی در 22 خرداد سال گذشته با شعار رأی من کو آغاز شد که خیلی زود تبدیل به مرگ بر استبداد و مرگ بر ولایت فقیه گردید و مدعیان رهبری را در مقابل کار انجام شده ای قرار داد. اینها ناچار بودند که از یکسو با حکومت به نحوی مخالفت کنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب و از سوی دیگر کوشش کنند که پشتیبانی مردم را از دست ندهند.
از ویژگی های رهبری آن است که آرمانی را برمی گزیند که مقبولیت عامه و ملی دارد و در عمل نشان می دهد که کاردانی رهنمون کردن مردم به این هدف را دارد. می دانیم موسوی و کروبی هدف و شعار ثابتی هنوز نتوانسته اند ارائه دهند اما خبط و خطاهای مکرر آنها در 22 بهمن و 22خرداد نشان داد که در عمل هم ناتوان و ناکارآمد هستند. در حقیقت در فصل اول این حماسه آنها مرده بودند بویژه در روز عاشورا که مردم منتظر دستور آنها نماندند و خود به صحنه ی مبارزه شتافتند.
به من نشان ندهید.
Last week, Iran's opposition leaders Mir-Hossein Mousavi and Mehdi Karoubi canceled anti-government demonstrations timed to commemorate the anniversary of last year's disputed presidential election. Secretary of the State Hillary Clinton called the cancellation "regrettable," but missed the larger point. The reform these two men offer is not what the majority of Iranians want: They want an end to the current Islamic regime.
One year ago, the Obama administration missed an opportunity to support Iran's uprising. They mistakenly calculated that back-door negotiations with Iran's clerics and promises made by its rulers would bring cooperation on the nuclear issue. The Americans were duped and now find themselves grasping for another chance to support an Iranian uprising.
s.
به من نشان ندهید.